SaMyaR
♥ حال درخت سروی را دارم که سال ها در برابر طوفان های سهمگین ایستاد اما وقتی دل به نسیمی داد شکست♥ ♥ ♥
SaMyaR
جوجه جوجه طلائی / نوکت سرخ و حنائی /تخم خود را شکستی / چگونه بیرون جستی /گفتا جایم تنگ بود/دیوارش از سنگ بود/ نه پنجره نه در داشت / نه کس ز من خبر داشت /دادم به خود یک تکان/ مثل رستم قهرمان /تخم خودرا شکستم / اینجوری بیرون جستم
بهنام
چند نفر اینجا بالای 20 سال سن دارند؟
SaMyaR
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
SaMyaR
احساسـ میشوے مثلـِ خورشید ،حتـے در روزهـآے ابرے!
SaMyaR
دلم خیلی گرفته بازم گریم گرفته توی بغل دیوار یجا آروم گرفته بازم دیوار، بازم دیوار . .