SaMyaR
♥ حال درخت سروی را دارم که سال ها در برابر طوفان های سهمگین ایستاد اما وقتی دل به نسیمی داد شکست♥ ♥ ♥
SaMyaR
یـــه استـــاد داریـــم بـــر حـــســـب زیبـــایی بـــه دانـــشـــجـــوا نمـــره میـــده منـــکه گمــــونم 2-3 بشـــم حـــدودا ای خــــــدا....
SaMyaR
خیلی بد است..... مجبور باشی به جاده ای دل ببندی که مقصدش نامعلوم است.....
SaMyaR
زَوَّجتُکَ نَفْسی فی المُدَّةِ الْمَعْلوُمَه عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلوُم . ..»بگو: «قَبِلْتُ» !
SaMyaR
رد پاهایم را پاک می کنم به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم. خدایا می شود استعـــــفا دهم؟! کم آورده ام...!
SaMyaR
ی شک یادت را در تک تک لحظه هایم نقاشی میکنم، امروز در گذر رفتنت به آسمان خیره شدم و قدم زنان باران را با غم تجربه کردم
SaMyaR
یه زمانی خیلی سال پیش وقتی آدما ناراحت می شدن،یه چیزی از گوشه ی چشمشون مثله یه قطره میچکید احساس قشنگی بود،ولی هیشکی اسمشو نمی دونست بعدن همه ی عاشقا جمع شدن اسم این قطررو گذاشتن اشک اسم این احساسو گریه گریه کن برای دردات گریه آواز جنونه
SaMyaR
انتظار را از کوچه های بن بست بیاموز که دلخوش به تماشای هیچ رهگذری نیستند ! چشم به راه آمدن کسی می نشینند که اگر بیاید ، ماندنیست …
SaMyaR
گاهی پروانه ها هم اشتباه عاشق میشوند بجای شمع گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند … !
SaMyaR
نه آوازی نه پروازی , بر میله های قفس نشسته اند و فال می گیرند پرنده ها : "ترا ز کنگره عرش می زنند صفیر"
SaMyaR
آخر پاییـــــــــز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها بشمار ، تعداد دلـــ هایی را که به دست آوردی بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟ جوجه ها را بعدا با هم میشماریم
SaMyaR
آرآمتـَر سُکـوتـ کُــטּ صِداﮮ بے تَفـآوُتـے هـآیَـتـ آزآرَم مےدَهَــد
SaMyaR
درخت دوستی را با قلب می کارند نه با دست،من تو را با قلب دوست دارم نه با حرف.....
SaMyaR
جواب بعضی حرفها یک نفس عمیق است ؛ بگذار این پاسخها در دلت بماند . اینگونه قشنگتر است .