آقا مهدی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
آقا مهدی
ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد ، تا اینکه دروغی آرامم کند. . .
آقا مهدی
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد. ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد. از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟ مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی، یکى از موهایم سفید مىشود. دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!
آقا مهدی
ایمان داشته باش که در بن بست هم راه آسمان باز است، پرواز را هم بیاموز
آقا مهدی
ماه دوازدهم آمده ... ولی ماه دوازدهم نیامده... - ای آخرین توسلِ سبزِ دعای ما؛ آیا نمی رسد به حضورت دعای ما؟
آقا مهدی
خدایا نکند مرا از پیوندهایت حذف کنی... من دلخوش به همین لینک مانده ام!
آقا مهدی
گندم به موهای تو رفت زرد و طلایی...
آقا مهدی
دنیا سالن انتظار است و مرگ دارد یکی یکی ویزیت مان می کند!
آقا مهدی
بعد مرگ تازه از هم تعریف می کنیم! چرا که دیگر خطری ما را تهدید نمی کند!!
آقا مهدی
غربت این نسل را ببین / / / [!]بوک به درد و دلهایش گوش داد!
آقا مهدی
این دل تاریک و نمور جای دنجی شد برای تخم گزاری شیطان!