احمد حسینی
داری از دست های کسی میروی / که هر بار صحبت از رفتنت شد / زبانش را گاز گرفت و زیر لب / تمام اعتقاداتش را / تف کرد
احمد حسینی
توسط موبایل
چشم بَـــــسته از فرسنگ ها می شناسمت…! این تَـــــلاشت برای گم شُــدن مَــرا می خنداند…
احمد حسینی
دارم به آخر میرسم ، اشکامو از پا در بیار ....
احمد حسینی
گفتي که مرا دوست نداري، گله اي نيست / بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست * گفتم که کمي صبر کن و گوش به من ده / گفتي که نه، بايد بروم، حوصله اي نيست * پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف / رفتي تو و ديگر اثر از چلچله اي نيست * گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت / جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست * رفتي تو، خدا پشت و پناهت، به سلامت / بگذار بسوزد دل من، مسئله اي نيست...
احمد حسینی
ده شیوه ای که سامسونگ به اپل فشار می آورد