باشه هر چی #تو بگی .!.!.! من بچه ِ ته ِ #تهرانپارس ، تو داف ِ ناف ِ #قیطریه ... تو بابات #میلیادر و مامیت فوق ِ تخصُص ِ زیبایی ... ما بابامون #کارگر ِ زندگیش و ننمون #خونه ِ به دوش ...اما اینقدر به مال ِ #بابات نناز ... یکم هم از #شخصیت ِ ده در چهارت بگو ... من زن ِ زندگی میخوام ، نه عروسکی که با همه ِ #طبیعی ِ ... حالا هم #خوش-گلده ... برو با همون بیبی [!]-ها بپر .!.!.! ( مکالمه ای که تو یه مترو دو ماه پیش شنیدم با اندکی بازی با کلمات ِ جدید بین ِ حرفای ِ پسر ِ ) .!.!.!
بابا من نیومدم اینجا جای ِ پای ِ کسی رو #تنگ-تر کنم ... اگه صرفا اینجام به خاطر ِ دوستای ِ که #دوستشون دارم و بس ... پاش بیافته به وقتش #عاشق هم میشیم اما مث ِ بابامون ... #شایعه چیز ِ خوبی نیست ... نسازید خراب میشه رو سر ِ خودتون ... واسه من باد ِ هواست ... ظرفیت رو بابام کوک کرده تا تهش ... اَمـــَد
@☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫#رفیق سپاسگزارتم که دیده ِ ما رو ، روشن کردی و قدم به روی ِ خلوت ِ تنهایی مون گذاشتی و به #دنبالر برگشتی و اونی که مخت رو زد تا برگردی تو هم مخش رو بزن باز برگرده و از این حرفا !!! چی نوشتم ... میفرستم بعد میخونم !!!
دنیایی ِ بس عجیب ... ی ِ نفر جرعه ای آرامش میخواهد ... ی ِ نفر دلش گرفته و پُر از #گلایه ... #زندگی یعنی همین فاصله بین ِ لبخندها و گلایه ها ... رفیق #بخند شاید قصه زندگی رنگ عوض کرد ...
#ملودی عشق ِ من . سر ِ صبح ِ تو تازه از خواب پا میشی ... اما من با #ملودی دخترم رفتیم #پارک قدم زدیم ، گذاشته بودم روی پاهام #قدم زدن رو یادش میدادم ... بعدش آوردم بردمش حموم دختر ِ خوشگلم ُ . بعدش موهاش رو شونه زدم . بعدش گفتم یه عکس ازش به عموها و عمه های خواب آلودش بدم سر صبح که تا لنگه ظهر خوابین خب ظهر اومدین عکس ِ #ملودی من ُ ببین یکم انرژی بگیرن خب
#امیر یعنی واقعا میتونی اینجوری چلو جوجه درست کنی . میبینی داداشت نصفته . چه استعداد های داره . بعدازظهری رفتم بیرون سیخ نداشتم گرفتم و وسایل لازم رو تا بدونی من به غیر ِ مرغ کنتاکتی و ماکارونی و کیک درست کردن غذاهای ِ دیگر رو هم بلدم ، این #اقاقیا دوست ِ شومپتمون فکر میکنه من بلد نیستم و با دادن ِ این غذا به بچه های دنبالر اونا رو مسموم میکنم . اما این داداش #محمد و #محمد-امین و #فاطیما خودمون و #نداییی و #سعیده و #مسعودی دست پختم رو دوست دارند شک ندارم . بهتون اخطار میدم اگه یه بار دیگه بگین بلد نیستم غذا درست کنم ، بعد از ماه رمضون یه روز مرخصی میگیرم واستون بختیاری یا سلطانی درست میکنم که بزنید مانیتورهاتون رو بشکنید بپرید این ور از ما گفتن بودا !!! ( هر کی تونست بگه با چی تزینش کردم? ) با دقت نگاه کنید خب !!! سفره رو انداختم رو اُپن آشپزخونه عکس بگیرم بعدش اینقدر گشنه بودم پریدم بالای اُپن شام خوردم !!! #خدا خودتون رو هم شفا بده خب !!!
#خدایا این آبجی فاطیما واقعی ما رو شفا بده دیروز هم زنگ زده بود میگفت من درست حدس زدم نه !!! میگم چی رو ؟ میگه خب خطابی که دادی نخود فرنگی بود با هلو دیگه !!!
#عشق اون نیست که هنوز که به دست نیاوردی #تشنه-اش باشی ... بعد که به دستش آوردی ، باهاش سرد بشی و مث ___ باهاش برخورد کنی .!.!.! نه این نیست !!! عشق اون ِ که هر روز بیشتر از دیروز باهاش #برقصی ... پای ِ مسئولیتهای ِ زندگی رو امضاء کنی ... اصن میدونی #عشق به نظرم ، تنها #قبله-نمایی ِ که فقط دو تایی باهم میتونین به دنبال ِ خدا بگردین ... البته هر کسی ی ِ نظری داره ... خب بگین گوش میدم .!.!.!؟
تا کی باید #تنهایی نبودنت رو ب ِ #رُخم بکشه ...

13 سال و 2 ماه و 19 روز و 22 ساعت و 59 دقيقه قبلکجایی میخوام با تمام ِ قدرت #اسمت رو فریاد بزنم ...
دیدی چیکار کردی... اینقدر سر به سر ِ دلم گذاشتی که خودکارم جوهر پخش کرد و اینجوری نوشت ... به نام ِ تو زدم ...
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 22 ساعت و 39 دقيقه قبل@ᔕᗩᙢᓰ

13 سال و 2 ماه و 19 روز و 22 ساعت و 36 دقيقه قبلسلام ممنونم از حضورتون
13 سال و 2 ماه و 7 روز و 8 ساعت و 23 دقيقه قبل#سلام بر آقای لاریجانی عزیز .

13 سال و 2 ماه و 7 روز و 8 ساعت و 19 دقيقه قبل