alexis
chera kasi ke dosesh daram . dosa nadare
alexis
من مرد نیستم که چشمانم را روی sineh ها و bassan زنان و دختران در خیابان بچرخانم... مرد نیستم که برای خــَـر کرذن یک دختر و هم آغوشی با او نقش بازی کنم... مرد نیستم که مدام در خیابان ها به اینو آن تکه بندازم... موهایم را زنانه نمیزنم و ابروهایم را بر نمیدارم... لباسهای تنگ نمیپوشم که بازوهایم را برایت به نمایش بگذارم.. روی بــَدنم تَتو نمیکنم تا مــَرا شیک و 3ekc فرض کُنی... من مــــَـــردم... از آنها که همیشه ته ریش دارند... از آنها که شلوارهای پاره پاره نمیپوشند... از همانها که موهایشان را هزارقلم فُرم نمیدهند... من مــــَـــردم... از همانها که در خیابان سرشان را پایین می اندازند و راه میروند و به موزیکی که از هندزفریشان پخش میشود گوش میکنند.... از همانهایی که هنوز نان و نمک و خوبی سرشان میشود... از همان ها که بی احترامی را استقلال نمیدانند.. من از همان هایی هستم که دیگران فکر میکنند نسلشان منقرض شده... نه که فکر کنید مـــَــردها خیلی پاکند و پیامبر نه... مــَردها هم نیاز های جنسی ،روحی و عاطفی دارند اما؛ بلد نیستند مثل نـــَــرها حُـرمت شکنی کنند... مـــَـــردها محبت را گدایی نمیکنن
alexis
شیر هم که باشی گله گاو ها تورا خواهند کشت .
alexis
دیر زمانی ست گاه و بیگاه می اندیشم به ثانیه هایم ، ثانیه هایم به چه بهایی در گذرند ؟ دیر زمانی ست گاه و بیگاه دریافته ام ثانیه هایم به کاهلی در هدرند . مرگ ثانیه ها، بهایش زندگیست . گهگاهی بشوریم بر ثانیه ها بر زمان ،زندگی تکرار نیست یکبار هست و دیگر نیست .چو خسیسی طماع ندهیم وقت را جز به بهایی گزاف .دیر زمانی ست گاه و بیگاه می اندیشم انقلابی باید ،انقلابی نافرجام به از فرجامی بی جوش و خروش ،زندگی در گذر است ثانیه هایش را حساب پس دهیم به عمر ....
alexis
خدایا عفو نما که اندر خور عفو تو نکردیم گناهی
alexis
من مرد نیستم که چشمانم را روی 30neh ها و bas san زنان و دختران در خیابان بچرخانم... مرد نیستم که برای خــَـر کرذن یک دختر و هم آغوشی با او نقش بازی کنم... مرد نیستم که مدام در خیابان ها به اینو آن تکه بندازم... موهایم را زنانه نمیزنم و ابروهایم را بر نمیدارم... لباسهای تنگ نمیپوشم که بازوهایم را برایت به نمایش بگذارم.. روی بــَدنم تَتو نمیکنم تا مــَرا شیک و 3k30 فرض کُنی... من مــــَـــردم... از آنها که همیشه ته ریش دارند... از آنها که شلوارهای پاره پاره نمیپوشند... از همانها که موهایشان را هزارقلم فُرم نمیدهند... من مــــَـــردم... از همانها که در خیابان سرشان را پایین می اندازند و راه میروند و به موزیکی که از هندزفریشان پخش میشود گوش میکنند.... از همانهایی که هنوز نان و نمک و خوبی سرشان میشود... از همان ها که بی احترامی را استقلال نمیدانند.. من از همان هایی هستم که دیگران فکر میکنند نسلشان منقرض شده... نه که فکر کنید مـــَــردها خیلی پاکند و پیامبر نه... مــَردها هم نیاز های جنسی ،روحی و عاطفی دارند اما؛ بلد نیستند مثل نـــَــرها حُـرمت شکنی کنند... مـــَـــردها محبت را گدایی نمیکن