!L@
نازنین تر ز تو کس نیست که یادش بکنم ، سر و دل عاشق یک ناز نگاهش بکنم ، زمین هست و زمان هست ، بگویم ای دوست تو عزیزی و عزیزان بفدایش بکنم .
!L@
در آغاز محبت گر پشیمانی بگو با من که من هم دل ز مهرت برکنم تا فرصتی دارم .
!L@
من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم ، نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم ، اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست ، وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم .
!L@
خداوندا ! تقدیرم را زیبا بنویس ، کمک کن آنچه تو زود خواهی من دیر نخواهم و آنچه تو دیر خواهی من زود نخواهم .
!L@
سر فدای دوست کردن پیش ما دشوار نیست ، دانم این نا قابلیها قابل اظهار نیست .
!L@
میدونی چرا رنگ غروب سرخه ؟ چون که خورشید وقتی میبینه من و تو با هم دوستیم آتیش میگیره !
!L@
گفتی که بر میگردی وقتی که گل در اومد ، صبر دلم سر اومد از تو خبر نیومد .
!L@
وقتی معلمم پرسید عشق چند بخشه ؟ دستم را بلند کردم و گفتم یک بخشه ، اما وقتی تو رو شناختم فهمیدم سه بخشه ، عطش دیدن تو ، شوق با تو بودن ، اندوه جدایی از تو .
!L@
یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم ، امروز هم گذشت ، با مرور خاطرات دیروز ، با غم نبودنت و سکوتی سنگین ، و من شتابان در پی زمان بی هدف ، فقط میروم ، میروم ، یاس ها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما ، گرمی مهر تو را میخواهند ، غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند ، میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی ، صدای قدمهایت را میشنوم اما تو نیستی ، فقط صدای مبهم ، قول داده بودی برایم سیب بیاوری ، سیب سرخ خورشید ، سیب سرخ امید ، یادت هست ؟ ، و رفتی و خورشید را هم بردی ، و من در این کوچه های تنگ و تاریک ، سرگردانم و منتظر ، برگی از زندگی ام را ورق میزنم ، امروز به پایان دفترم نزدیکم .
!L@
آموخته ام : مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد ، همه ی ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم .
!L@
سهراب گفتی : چشمها را باید شست ، شستم ولی ، گفتی جور دیگر باید دید ، دیدم ولی ، گفتی زیر باران باید رفت ، رفتم ولی ، او نه چشمهای خیس و شسته ام را ، نه نگاه دیگرم را ، هیچ کدام را ندید ، فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه ی باران ندیده .
!L@
زندگی چون قفس است ، قفسی تنگ پر از تنهایی ، و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان ، و سپس بال و پر عشق گشودن ، بعد از آن هم پرواز .
!L@
دیگه هیچ کس عاشق نمیمونه ، درد عشقو نمیدونه ، دلتو پیش کسی جا نزار تا دنیا برات بشه موندگار ، الان عاشق واقعی اسیره ، حتما عشقش حالشو میگیره
!L@
عشق یعنی سستی و دیوانگی ، عشق یعنی با جهان بیگانگی ، عشق یعنی سر به دار آویختن ، عشق یعنی اشک حسرت ریختن ، عشق یعنی سوختن و ساختن ، عشق یعنی زندگی را باختن ، عشق یعنی دیده بر در دوختن ، عشق یعنی در فراقش سوختن ، عشق یعنی شعله بر خرمن زدن ، عشق یعنی رسم دل بر هم زدن ، عشق یعنی انتظار و انتظار ، عشق یعنی هر چه بینی عکس یار ، عشق یعنی ناله ای از عمق دل ، عشق یعنی دلبری خوش آب و گل ، عشق یعنی قاصدک همراه باد ، رقص شیرینی که پایانش مباد ، عشق یعنی عدیه ای از سوی خدا .
!L@
دیگه هیچ کس عاشق نمیمونه ، درد عشقو نمیدونه ، دلتو پیش کسی جا نزار تا دنیا برات بشه موندگار ، الان عاشق واقعی اسیره ، حتما عشقش حالشو میگیره .