!L@
به روی گونه تابیدی و رفتی ، مرا با عشق سنجیدی و رفتی ، تمام هستی ام نیلوفری بود ، تو هستی مرا چیدی و رفتی .
!L@
بی تو آغاز می کنم من روزهای زرد را ، اشک و آه و ناله ها و درد را ، می نویسم بی تو بودن های من پایانم است ، بی تو حامل می شوم اندوه و اشک سرد را .
!L@
در من ترانه های قشنگی نشسته اند ، انگار که از نشستن بیهوده خسته اند ، انگار سالهای زیادیست ... ، امید خود را به این ترانه بسته اند .
!L@
تو با آواز خود شب را شکستی ، ولی من بی دریچه مانده ام باز ، هوای پر زدن هایم کجا رفت ؟ ز یاران باز هم جا مانده ام باز .
!L@
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم ؟ چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب . (دکتر شریعتی)
!L@
چنان عاشق چنان دیوونه حالم ، که می خواهم از تو و از دل بنالم ، هنوزم با همین دیوونه حالیم ، یه رنگم صادقم صافم زلالم .
!L@
اسم من چست ؟ خدایا چه کنم یادم نیست ، امشب آماده شدم تا چه کنم یادم نیست ، من که همسایه ی نزدیک شقایق بودم ، پا شدم آمدم اینجا چه کنم یادم نیست ، من چرا از تو بریدم و چرا برگشتم ، و بنا شد که دلم را چه کنم یادم نیست ، من نشانی دل دربدرم را بانو ، از تو پرسیده ام اما چه کنم یادم نیست ، این نوشته غرل کیست که من می خوانم ، اسم او چیست ؟ خدایا چه کنم یادم نیست .
!L@
اگر آسمان چشمان من امشب اشکباران است خیالی نیست ، اگر فاصله ی بین من و تو به وسعت روزگاران است خیالی نیست ، مرا همین بس که عشقت در چهارچوب ویران وجودم پنهان است .
!L@
من از این پس به همه عشق جهان می خندم ، به هوس بازی این بی خبران می خندم ، هرکه آرد سخن از عشق به او می خندم ، خنده ی من از گریه غمگین تر است ، کارم از گریه گذشته است به آن می خندم .
!L@
اگر سفر بروی بی خبر ، زبانم لال ، بمانده آه دلم پشت در ، زبانم لال ، هزار سال گذشت از قرار دیدنمان ، تو رفته ای که نیایی مگر ؟ زبانم لال ، مگر نه اینکه تو خورشید آسمان منی ، چگونه شبم بی تو شد سحر ؟ زبانم لال ، هنوز مانده بفهمم تو شاعرم کردی ، نگفتم از تو ، از این بیشتر ؟ زبانم لال ، بگو که دل بکنم از تمام آدم ها ، نگو فقط ز تو ، تو یک نفر ، زبانم لال ، زده ست چوب حراج این غزل به احساسم ، تو را اگر نبینم ؟ اگر ... ؟ زبانم لال .
!L@
برات می نویسم دوستت دارم ، آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ، ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست ، گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی من می نویسم ، من می نویسم !
!L@
من و تو مثل دو تاخط می مونیم که توی دفتر مشق اسیر شدیم ، نرسیدیم به هم آخرش تو همون دفتر کهنه پیر شدیم ، بی هم روزا گذشت دستای من نرسید به دستای تو ، مگه با شکست من شکست تو .
!L@
دلی دارم در آتش خانه کرده ، میان شعله ها کاشانه کرده ، دلی دارم که از شوق وصالت ، وجودم را ز غم ویرانه کرده .
!L@
خیلی سخته اون که میگفت واسه چشات میمیره ، بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره ، خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشناشی ، اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جداشی ، خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی ، وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی ، خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره ، ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره .