علی بیرامی _(سرباز دنبال...
شـــــــــایـــــــــد . . . عشــــــــــــق همــــین اســــت کــــه مــــــن همیـــــشــــــه بــا یـــاد تـــــــو باشــــــــم و تــــــــــــــــو بـــا هـــرکـــــه میــــــــــــخواهـــــی
علی بیرامی _(سرباز دنبال...
خواستی دیگر نباشی!!!
آفرین چه با اراده....
لعنت به دبستانی که تو از درسهایش فقط "تصمیم کبری" را آموختی.......
علی بیرامی _(سرباز دنبال...
سلام خدایی که صبورانه ذره ذره مردنم را نظاره می کنی.... گاهی دستت را دراز می کنی تا نجاتم دهی از مرداب درونم..... دستت را پس می زنم چون می دانم تاریکی این مرداب تمامی ندارد....پس... آری ......پس بیهوده امیدوارم نکن......در دنیای آدم هایت جایی برای من نیست بارها این را به تو گفتم اما...می بینی بوی آدم ها را گرفته ام..... اما تنهاییم بوی آنها را نمی دهد.....شاید در مرداب درونم غرقه باشم اما دلم را محکم در دستم گرفت ام تا رنگ درونم نشود....من هنوز هم دوستت دارم.... این را می گویم و اهسته می روم خدایا من هنوز دوستت دارم
علی بیرامی _(سرباز دنبال...
گاهی دلم برای باورهای گذشته تنگ می شود
گاهی برای پاکیهای کودکانه قلبم می گیرد
گاهی دلم از رهگذرانی که در این مسیر بی انتها آ مدند و رفتند خسته می شود
گاهی دلم از راهزنانی که نا غافل دلم را می شکنند میگیرد
گاهی آرزو می کنم ای کاش دلی نبود تا تنگ شود
خسته شود
یا بشکند !!!!!!
علی بیرامی _(سرباز دنبال...
من دارونامه اي را ديدم فرازمين، نگاشته حكيمي فرازمان كه بيماران به جاي عمل و اجراي « باید» ها و « نباید» های آن ، اقدام به حفظ مواد آن مي كردند. بارها آن را با خطوط زرين بر لوح هاي سيمين مي نگاشتند و بر سر مي گذاشتند ؛ و چون با اين شيوه ها دردها را شفا نمی بخشيد، گروهي آن را فروگذاشتند و جمعي آن را فراعمل انگاشتند ......و چنين شد كه آورنده اين نامه به ناله درآمد كه : «وقال الرسول يارب ان قومي اتخذوا هذا القرءان مهجورا» (فرقان/۳۰)
علی بیرامی _(سرباز دنبال...
یادمان باشد در املای زندگی، همیشه برای محبّت تشدید بگذاریم؛ تا از دوستی و انسانیت حتی نیم نمره هم کم نشود
علی بیرامی _(سرباز دنبال...
وقتی زلیخا از حضرت یوسف (ع) تقاضای کامجویی کرد، قبل از این کار پارچه ای برداشت و بر روی خدایش (بت) انداخت و گفت: دیگر خدا نمی بیند؛ و از خدایش هم عذر خواهی کرد. زلیخایی که بت پرست است از یک سنگی به دست تراشیده حیا کرد و پارچه ای بر روی آن نهاد که گناهی را که انجام می دهد خدایش نبیند و حیای بین خود و خدایش (بت) را حفظ نمود. ولی بعضی از ما یادمان رفته است که عالم محضر خداست؛ و چه راحت حیای بین خودمان و خدایمان را از بین بردیم و از هیچ گناهی در مقابلش چشم پوشی نکردیم، از گفته هایش چه راحت عبور کردیم و چه راحت حضورش را نادیده گرفتیم در حالی که امام حسین علیه السلام فرمود: عمیت عین لا ترک علیها رقیبا(1) (خداوندا کور باد چشمی که تو را نبیند) خداوندی که فرمود: حجاب بگیرید از نامحرم و خودتان را بپوشانید؛ ولی نمی دانم چرا بعضی ها حجاب را گرفتن اما...... نه در مقابل نامحرم بلکه در برابر خداوند، حجابی بین خودشان و خدایشان گرفتند که سال ها آن حجاب از خدا دورشان کرد.
علی بیرامی _(سرباز دنبال...
دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد! چه بخشنده خدای عاشقی دارم! که می خواند مرا با آنکه می داند گنه کارم! دلم گرم است، می دانم بدون لطف او تنهای تنهایم
علی بیرامی _(سرباز دنبال...
خدایا ، آنان که به من بدی کردند مرا هوشیار کردند ، آنان که از من انتقاد کردند به من راه و رسم زندگی آموختند ، آنان که به من بی اعتنایی کردند به من صبر و تحمل آموختند ، آنان که به من خوبی کردند به من مهر و وفا آموختند. پس خدایا ، به همه اینان که باعث تعالی دنیا و آخرت من شدند ، خیر و نیکی برسان. شهید مصطفی چمران
علی بیرامی _(سرباز دنبال...
یه روز یه ترکه تفنگ دستش می گیره میاد به پایتخت تا کشور رو از استبداد نجات بده به خاطر من و تو ، اسمش ستارخان بود یه روز یه لره با لشکر کمی که داشت رفت به جنگ اسکندر وقتی همه سربازاش کشته شدند باز هم تک نفره جنگید تا برای ایران بمیرد ، اسمش آریو برزن بود . یه روز یه رشتی به خاطر غیرتش به وطن با دوستاش رفت به جنگ شوروی تا به ناموس من و تو توهین نشه ، اسمش میرزا کوچک خان جنگلی بود یه روز یه اصفهانی دید پرتغالی ها دارن تو کشورش قلعه میسازند رفت با هاشون جنگید تا ذره ای از خاک ایران کم نشه ، اسمش شاه عباس اول بود . یه روز یه قزوینی دید عراق به خاک کشور وارد شده به خاطر این که به من و تو سخت نگزره رفت به جنگ و کشته شد ، اسمش عباس بابایی بود .
علی بیرامی _(سرباز دنبال...
سلام دوستان گلم شب همگی بخیر روزهاییست که ساده ترین کنکور بشر یعنی گرسنگی در حال برگزاریست... رتبه خوبی بیاوریم