A-F Persian
بدجور تودلم نشستی . . . . . . . . .. . . . پاشو درست بشین!
A-F Persian
بیا آخرین شاهکارت را ببین مجسمه ای با چشمانی باز خیره به دوردست شاید شرق ، شاید غرب مبهوت یک شکست مغلوب یک اتفاق سیاه قلب سیاه بخت خرده هایش را باد دارد می برد و او فقط خاطراتش را محکم بغل گرفته بیا آخرین شاهکارت را ببین مجسمه ای به نام من ... !!!
A-F Persian
ای کاش علی شویم و عالی باشیم / همسفره ی کاسه های خالی باشیم / چون سکه به دست کودکی برق زنیم / نان آور سفره های خالی باشیم
A-F Persian
هنر فروش .... . . . . يك پسر تگزاسي براي پيدا كردن كار از خانه به راه افتاده و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند (Everything Under a Roof) در ايالت كاليفرنیا رفت. مدير فروشگاه به او گفت : يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم ميگيريم. در پايان اولين روز كاري مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتري داشته است ؟ پسر پاسخ داد كه يك مشتري مدير با تعجب گفت: تنها يك مشتري ...؟ بي تجربه ترين متقاضيان در اينجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است ؟ پسر گفت: 134,999.50 دلار مدير تقريبا فرياد كشيد : 134,999.50 دلار .....؟ مگه چي فروختي ؟ پسر گفت : اول يك قلاب ماهيگيري كوچك فروختم، بعد يك قلاب ماهيگيري بزرگ، بعد يك چوب ماهيگيري گرافيت به همراه يك چرخ ماهيگيري 4 بلبرينگه. بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيري ؟ گفت : خليج پشتي من هم گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يك قايق توربوي دو موتوره به او فروختم. بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا ميتواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت
A-F Persian
خودکار نداشته باشی= جزوه نداری جزوه نداشته باشی= درس نمی خونی درس نخونی= پاس نمیشی پاس نشی= مدرک نمی گیری مدرک نگیری= کار گیرت نمیاد کار نداشته باشی= پول نداری پول نداشته باشی= غذا نداری غذا نداشته باشی= لاغر مردنی میشی لاغرمردنی بشی= زشت میشی ... زشت بشی= عاشقت نمیشن عاشقت نشن= ازدواج نمیکنی ازدواج نکنی= بچه نداری بچه نداشته باشی= تنهایی تنها باشی= افسرده میشی افسرده بشی= مریض میشی مریض بشی = میمیری
A-F Persian
دیگه از ترس Pitbull تو حموم هم نمیتونیم دو دهن بخونیم !!! مرتیکه کچل هر آن ممکنه بیاد تو حموم باهامون فیـــــــــــت بده !!
A-F Persian
لحظه ی قشنگیه : وقتی که اعصابت خورده ولی عشقت میاد دستت رو آروم می گیره و فشارش می ده، میبوسه.. و تو اینقدر آروم می شی که اگه صد سال بقیه می نشستند و باهات حرف می زدن آرامش نمی گرفتی ... !
A-F Persian
آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم و آنک سوگند من و توبهام اشکست کجاست و آنک جانها به سحر نعره زنانند از او و آنک ما را غمش از جای ببردهست کجاست جان جانست وگر جای ندارد چه عجب این که جا میطلبد در تن ما هست کجاست غمزه چشم بهانهست و زان سو هوسیست و آنک او در پس غمزهست دل خست کجاست پرده روشن دل بست و خیالات نمود و آنک در پرده چنین پرده دل بست کجاست عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست
A-F Persian
دستم به تو که نمی رسد، فقط حریف واژه ها می شوم ! گاهی، هوس می کنم، تمام کاغذهای سفید روی میز را، از نام تو پرکنم … تنگاتنگ هم، بی هیچ فاصله ای !! از بس، که خالــی ام از تو … از بس، که تو را کـم دارم … آخر مگرکاغذ هم، زندگی می شود ؟
A-F Persian
اگه یه روز فرزندی داشته باشم ، بیشتر از هر اسباببازی دیگهای براش بادکنک میخرم . بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد میده . بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک ، تا بتونه بالاتر بره . بهش یاد میده که چیزایدوست داشتنی میتونن توی یه لحظه ، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن ، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه . و مهمتر از همه : بهش یاد میده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده ، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده …
A-F Persian
روی کاغذ وقتی از تومی نویسم تمام درختان تکان می خورند! می خواهم ببینم که چقدر تو پوست کلفتی!!!
A-F Persian
بر بزن یکباردیگر حکم کن اما نه بی دل ! حکم دل……… هر که دل دارد بیندازد وسط من و تو دل هایمان را رو کنیم دل که روی دل بیفتد عشق حاکم میشود! پس به حکم عشق بازی می کنیم این دل من . رو بکن حالا دلت را دل نداری؟ بر بزن اندیشه ات را . حکم لازم! دل گرفتن . دل سپردن هر دو لازم عشق لازم عشق لازم!
A-F Persian
باشد ... می روم وقتت را نمی گیرم اشتیاق شنیدن صدایت را در گره بغض گم می کنم ... نگران نباش کسی نمی فهمد آخرمن آموخته ام آموخته ام حس بکشم بی آنکه آب از آب تکان بخورد یا حتی تو اشکهای ریخته بر گونه ام را ببینی! سرم را تند تکان می دهم بعد ، به صدای بلند می گویم عجب سرمای بدی خورده ام بلند می شوم ... و می روم ... می روم تا چای بریزم برای بغض شکسته ام و هیچ کس ... هیچ کس دل نگران آمدنم نمی شود چرا که برای آدمها چای ریختن برای بغض بی معنی است
A-F Persian
اوج دلتنگی وقتیه که نه بتونی صداشو بشنوی نه میتونی ببینیش فقط باید به عکسی که تو پروفایلش گذاشته نگاه کنی