A-F Persian
هر کسی رو می تونستم دوست داشته باشم اگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر ... دوست داشتن را از تو . . . شروع نمی کردم .!! F u c k u....!
A-F Persian
وقتی می میری ؛ فقط یه چیزه که می خوای اتفاق بیفته ... تو می خوای برگردی !!
A-F Persian
جـــای خــــالی نبــودنت میکوبـــد بر دلـــم اگــر نیـــایـــی همین روزها ویــرانــــه میــــشود این دل تنــــگ منتــــــــظر...
A-F Persian
چقـد اشتـباه میـکنن اونایی که میـگن : مـَـرد باید قد بلـند باشه ، چشـمُ ابرو مشـکی باشه ، ته ریـش داشته باشه ... من که میـگم : مـَـرد باید ﺑﺎ ﻭﺟــﻮدِ همـه ی غــرورش ، مهـربون باشه با وجــودِ همـه ی لجـبازیاش ، وفـادار باشه با وجــودِ همـه ی خسـتگیاش ، صبـور باشه با وجــودِ همـه ی سخـتیاش ، عاشـق باشه مـَـرد باید مـُـحکم باشه ... باید " تکــــیــه گاه " باشه !
A-F Persian
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟ از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک، مجبور به زیستن هستم. از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟ از چه بنویسم؟ از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟ ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد. از چه بنویسم؟ از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
A-F Persian
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود ، و چه زشت به من و سادگیم خندیدی ، دل من سخت شکست به تو عشقی پاک که پر از یاد تو بود و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ، تو برو و برو تا راحتتر تکه های دل خود را سر هم بند زنم
A-F Persian
دل خـوشـــی هایت رو بـــه دیــــــوار ســـنـــجـــاق بـــزن ! هـــمـــین روزهـــا خـــیـــال کــــــن از آغـــاز خـــاطـــره بـــودی ایـــن ســـراشـــیبی شروعٍ پایان است !
A-F Persian
برای تو می نویسم که عاشقانه میخوانی درد دلم را برای تو مینویسم ، برای تو که میدانم عاشقی یا در غم عشقت نشسته ای. مینویسم تا بخوانی ، من با یک دنیا احساس نوشته ام ، تو نیز با چشمان خیست بخوان.... برای تو می نویسم که عاشقانه دفتر عشق را ورق میزنی و آنچه که برای دلها مینویسم ، با یک عالمه احساس میخوانی.... صفحات دفتر عشق را یکی یکی ورق بزن ، دفتری که صفحه به صفحه آن جای قطره های اشک در آن پیداست... این قطره های اشک ، قطره های اشک من و آنهاییست که از ته دل متنهای مرا میخوانند.... بخوان همراه با همه ، من نیز می نویسم برای تو و برای همه.... دفتر عشق ، این دفتر کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده برای همه است ، برای عاشقان وبرای آنهاییست که در غم از دست دادن عشق نشسته اند و آنها که تنها در گوشه ای خسته اند... دفتر عشق ، دفتریست که هیچگاه صفحات آن که همه از جنس دل است به پایان نمیرسد اما شاید روزی این دستهایم خسته از نوشتن کلام عشق شود... بخوان آنچه برای تو و برای همه عاشقان دفتر عشق نوشته ام.... بخوان تا من نیز عاشقانه برایت بنویسم... ببین عشق چه غوغای
A-F Persian
حال دنیا را چو پرسیدم، من از فرزانه ای گفت یا باد است، یا خواب است یا افسانه ای گفتم آنها را چه می گویی، که دل بر او نهند گفت یا مست اند، یا کورند، یا دیوانه ای گفتم از احوال عمرم گو که بازم، عمر چیست ؟ گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای...............
A-F Persian
از افتاب گردان پرسيدند: چرا شب ها سرت پايينه؟ گفت: ستاره چشمک ميزنه نميخوام به خورشيد خيانت کنم....
A-F Persian
رفت تنها آشنای بخت من رفت و با غم ها مرا تنها گذاشت چون نسیم تندپو از من گریخت آهوانه سر به صحراها گذاشت . ماه را گفتم که : ماهِ من کجاست ؟ گفت : هر شب روی در روی منست . در دل شب هرکجا مهتاب هست، ماهِ تو بازو به بازوی منست. باغ را گفتم که : او را دیده ای ؟ گفت : آری عطر این گلها از اوست . لحظه ای در دامن گلها نشست ،نغمه ی جانبخش بلبل ها از اوست . چشمه را گفتم : ازو داری نشان ؟ گفت : او سرمایه ی نوش منست . نیمه شبها با تنی مهتابرنگ تا سحرگاهان در آغوش منست . از نسیم فرودینش خواستم گفت : هر شب می خزم در کوی او این همه عطری که در چنگ منست نیست جز عطر سر گیسوی او ای دمیده ! ای گریزان عشق من ! چشمه ای ؟ نوری؟ نسیمی؟چیستی؟ دختر ماهی ، عروس گلشنی با همه هستی و با من نیستی ...
A-F Persian
جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسيدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد. جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت . روزی گذر پادشاه بر مكان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاري کند . جوان فرصتي برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد . همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسايل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ،
فقید یک کتاب به عنوان «آموزش الگوریتمها» تألیف کرد و همچنین 2 بخش برای دایره المعارف Encyclopedia of Mobile Computing &commerce و کتاب Handbook of on secure Multimedia Distribution را نوشته است. زمینههای تحقیقاتی مورد علاقه وی نهاننگاری اطلاعات، برنامهنویسی تلفن همراه و سیستمهای تفکیک کاربران انسانی از ماشین بود.
14 سال و 4 ماه و 21 روز و 22 ساعت و 28 دقيقه قبلوی چندی پیش بر اثر ناراحتی ستون فقرات درگذشت.
اگه فوتبالیست بود همه میشناختنش!!!
*دوست دارم همتون به اشتراک بذارید تا خیلی ها که نمیشناسنش بشناسن و بدونن که چه انسانهایی داشتیم و داریم ولی این جوری از بین میرن متاسفانه