A-F Persian
باید عاشق باشی تا بفهمی نگاه سرد یعنی چه دست سرد یعنی چه ... حرف سرد یعنی چه در مقابل دوستت دارم گفتنت ، سکوت سرد یعنی چه باید عاشق باشی تا بفهمی گرمای حرف و نگاه و دستت وقتی به سرمای او برخورد میکند چگونه روزگارت بخار میشود قطره ای میشود .....!!!
A-F Persian
ایستادن؛ اجبار كوه بود .. رفتن؛ سرنوشت آب ... ... افتادن؛ تقدیر برگ و صبر، پاداش آدمی! پس بی هیچ چشم داشتی ،حراج محبت كنیم كه، همه ما ، فقط خاطره ایم!
A-F Persian
عشق خود را ندیدن است یار در وجود خود دیدن است عشق در فراغ یار سوختن است عشق یکدلی وفنا شدن است ..♥♥
A-F Persian
در دلتنگی دست و پا نزده ای؛ و یک موج ِ بلند از تردید هم روی سرت خراب نشده؛ و هِی هوار هوار کمک نخواسته ای؛ که بعدش خسته شوی ... روی آب دراز بکشی روی هوا چوب خط پُر کنی؛ ... که بفهمی چه می گویم!
A-F Persian
باور کن هیچ کجای دنیا بوسه برای اتفاق افتادن نیست ... همان طور که تو برای رفتن نبودی به خدا راست می گویم وقتی دست هایت مال من نیست خط عمر کف دستم روز به روز کوتاه تر می شود .....!!!
A-F Persian
هي نوشتم ...نوشتم..نوشتم... هي پاك كردم ...پاك كردم ...پاك كردم... آخر با خودم بر سر نوشتن يا پاك كردن به تفاهم نرسيدم خدايا مثل اينكه براي نوشتن هم بايد جرأت سخن گفتن داشت... اينبارهم ترجيحآ ....سكوت....ميكنم.
A-F Persian
به آن اوجی كه در یك فرد تنهاست - به آن هم من رسیدم ! حقایق آمد و رفت ... گذشت و قصه شد در دفتر من تمام قصه هایی كه روزی روزگاری چه پنهان بود و تنها - میان قلب و مغزم ! نوشتن هم دگر بر روی زخمم نمانده مرهمی بر دردِ این تن چه تنها و چه تنهایی ِ سختی ! غمِ دل عاشقانه رویِ دل ماند ! چه عشقی روزگاری در دلم بود ! چه عشقی - آتشی در قلب من بود ! نمی دانم چه شد كز من جدا شد؟؟
A-F Persian
ای خدا من به کسی کاری ندارم ولی زخم از همه خوردن شده کارم از غریب و کسی که وصله جونه پشت پا خوردن و مردن شده کارم کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد باعث رنج و فریبم نمیشد آخه هشیاری غم بزرگیه کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد بعضیها قید همه چی رو زدن بعضیها اسیر اقبال بدن اون بالا نشستی گوش کن ای خدا چه عذابیه به دنیا اومدن کاشکی هشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد آخه هشیاری غم بزرگیه کاشکی هشیاری نصیبم نمی شد هرکجا پا میذارم هرجا که میرم پیش چشمهام میبینم حلقه داری ای خدا من خودمم هیچ نمیدونم چرا هر گل پیش چشمهام میشه خاری کاشکی هشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد آخه هشیاری غم بزرگیه کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد مرگ تدریجی شده هستی برام نقش خنده دیگه مرده رو لبهام ای خدا هرکسی از راه میرسه میکنه چاه دورنگی پیش پام کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد باعث رنج و فریبم نمیشد آخه هشیاری غم بزرگیه کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد
A-F Persian
روزی پدری هنگام مرگ فرزندش را فراخواند و گفت فرزندم تو را سه نصیحت میدهم و امیدوارم که در زندگی به این سه توجه کنی. اول اینکه اگر خواستی ملکی بفروشی ابتدا دستی به سرو وریش بکش و بعد بفروش دوم اینکه اگر خواستی با فاحشه ای همبستر شوی سعی کن ص...بح زود به نزدش بروی و سوم اینکه اگر خواستی قمار بازی کنی سعی کن با بزرگترین قمار باز شهر بازی کنی........... مدتی پس از مرگ پدر او تصمیم گرفت خانه پدری که تنها ارث پدرش بود را بفروشد پس به نصیحت پدرش عمل کرد و آن ملک را با زحمت فراوان سروسامان داد پس از اتمام کار دید خانه بسیار زیبا شده و حیف است که بفروشد پس منصرف شد. مدتی بعد خواست با فاحشه معروف شهر همبستر شود .طبق نصیحت پدر صبح زود به در خانه اش رفت.اما چون صبح زود بود و فاحشه فرصت نکرده بود آرایش کند دید که او بسیار زشت است و منصرف شد مدتی بعد نیز خواست قمار بازی کند.پس از پرسوجوی فراوان بزرگترین قمار باز شهر را پیدا کرد.دید او در خرابه ای زندگی میکند و حتی تن پوش مناسبی هم ندارد.وقتی علتش را پرسید قمارباز بزرگ گفت همه داراییم را در قمار باخته ام.....در نتیجه از این کار هم منصرف شده و ب
A-F Persian
بخوان از عشق نازنینم بخوان که چه زیبا میخوانی چه زیبا از عشق میگویی چه زیبا عشق را بهاری مینامی و میگویی پاییز و زمستان ندارد چه زیبا از اوج گرمای تابستانش میگویی که تمامی ندارد بخوان ای عشق من بخوان ، عاشقانه بخوان، بخوان که من به تو دلبستم و باور میکنم عشقت را باور میکنم که این عشق زمستان و پاییز ندارد. بخوان و دستهای سرد من را بگیر مرا در آغوش بهاریت جای ده که من دل به پاکیت سپردم . بخوان از واقعیت نه از رویا، بخوان تا همه بدانند عشق ما دو فصل دارد.
A-F Persian
عشقی که هر روز تازه تر نشود ، اندک اندک به عادت تبدیل می گردد و رنگ بردگی به خود می گیرد . جبران خلیل جبران
A-F Persian
هفت شهر عشق را عطار گشت/ ما هنوز اندر خم یک کوچهایم/
A-F Persian
دستانم را ازعقوبت پرنده اي پر مي كنم و درونم را، از حسرت پروازي خالي....!!!
A-F Persian
و در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود میگذررد عشق ها میمیرند رنگها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطره ها خاطره هاخاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا میماند... . .
A-F Persian
دیدی ای دل!!! تو نگفتی... مکث کردی، یار زيبا پر کشید صبر کردی خنده کردی یار زيبا پر کشید حس زيبایت، چرا پنهان نمودی؟ دست دست کردی یار زيبا پر کشید در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست شک داشتی ،استخاره کردیو یار زيبا پر کشید گریه کردی؟ یار زيبا رفت، عشق زيبایت پرید یار زيبا پر کشید ... امیر شکیبا