الينا
خدايا من كجا بودم كه تو مرا خواندي ، من نه منم كه تو مرا ماندي.
الينا
الهي اين دل من كان حسرت است و تن من مايه درد و غم خدايا نيارم گفت كه اينهمه چرا بهره من.
الينا
الهي تا آموختن را آموختم ، آموخته را جمله بسوختم ، اندوخته را بر انداختم و انداخته را بيندوختم ، نيست را بفروختم تا هست بيفروختم.
الينا
خداوندا از آنجا كه بوديم بر خاستيم لكن به آنجا نرسيديم كه خواستيم.
الينا
الهي از دو دعوي به زينهارم و از هر دو به فضل تو فرياد خواهم از آنكه پندارم بخود چيزي دارم يا پندارم كه بر تو حقي دارم.
الينا
الهي نزديك نفسهاي دوستاني ، حاظر دلهاي ذاكراني از نزديك نشانت ميدهند و برتر از آني ، از دورت ميجويند و نزديكتر از جاني ، ندانم كه در جاني يا جان را جاني ، نه اين و نه آني جان را زندگاني ميبايد تو آني.
الينا
الهي مران كسي را مه خود خواندي ، ظاهر مكن جرمي را كه خود پوشيدي ، كريما ميان ما و تو داور تويي ، آن كن كه سزاوار آني ، نه آنچنان كه سزاوار ماست.
الينا
يا رب دل و پاك و جان آگاهم ده / آه شب و گريه ي سحر گاهم ده / در راه خود اول ز خودم بيخود كن / بيخود چو شدم ز خود بخود راهم ده
الينا
ما امروزه بيشتر خرج ميكنيم اما كمتر داريم بيشتر مي خريم اما كمتر لذت مي بريم.
الينا
ما امروزه عجله كردن را آموخته ايم و نه صبر كردن ، در آمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر.
الينا
ما امروزه ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع كوتاه تر ، بزرگ راههاي پهن تر اما ديدگاهها ي باركتر.
الينا
ما امروزه متخصصان بيشتر اما مشكلات نيز بيشتر ،داروهاي بيشتر اما سلامتي كمتر.
الينا
ما امروزه مدرك تحصيلي بالاتر اما درك عمومي پايين تر ، آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص كمتر داريم.
الينا
دوري از ديده اما باز يادت ميكنم / حرمت اين آشنايي فرش راهت ميكنم / در فراغت غم حصار خنده هايم را شكست / باز هم از انتهاي دل صدايت ميكنم