دیالوگ همیشگی من و خواهرم وقتی زد میزنه بهم(بدون سلام علیک): امنه:خجالت نمیکشی؟من:نه!آمنه: ینی من تا بهت زنگ نزنم تو یبار بهم زنگ نمیزنی؟ من:نه! آمنه: از بس بی احساس و خنثی هستی+چندتا فحش که دلش خُنَک شه بعد مثل آدم میشینیم میحرفیم باهم...
تو بخواه ... پاسخ چلچلهها را ، تو بگو ... قصه ی ابر هوا را ، تو بخوان ... تو بمان با من ، تنها تو بمان ... در دل ساغر هستی تو بجوش ... من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست ... آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش ...