alitak
ای که جانم در فراغت سوخته چشم خود را بر دو چشمت دوخته گر نیایی دل به دریا میزنم چون دل ِمن از برایت سوخته
alitak
در آسمان ِ کبود ، دلم تو را حک کرد ز ره رسیدی و دل ، به کار خود شک کرد در این میان دل ِمن اسیر و حیران ماند فقط تمام ِ وقت ، دل ِتو را هک کرد
alitak
دلم ، آکنده از ناباوری بود همه فکرم از این بی یاوری بود خدارو شکر، بخشیدی مرا دوست اگر چه قلب من خاکستری بود
alitak
تحمل میکنم بد خُلقیت را نمیخواهم ازین پس ، دوریت را نمیخواهم که مَردم ، فاش گویند چه کردی بی وفا ، خوشبختیت را
alitak
تا که خود را ز دو چشمِ دلِ من رد کردی دلِ من را به همیشه تو مردّد کردی تا که دل بستم و عاشق شدم و حرف زدم تو در آیینِ دلت قلب مرا رد کردی همه ی عمر به دریای دلم سنگ زدم تو به یکباره زدی جذرِ مرا مد کردی بعد تو دین و دلم رفت به جایی پنهان دلِ من را تو در این راه چو مرتدّ کردی
alitak
سلااااااااااااااااااااااااااااااام به تمامی دوستان همگی خوب هستین