amin
قسم به اولین قدم های رفتن
amin
آخرین بار بود که میدیدمش.روی پل عابر.بالای بزرگراه.فقط ماشین هایی که میرفتن بود و اشک.دیشب...
amin
یه آغوش.یه عالمه غم.یه دنیا اشک
amin
یه جاده.تاریک.تنها.یه آهنگ
amin
یه استخر.تاریک.تنها.یه آهنگ
amin
گاهی مطابق انتظارت پیش نمیره
amin
حس میکنم آدمای اینجا مهربونن. هرچند خیلی اینجا نمیام. اما یه حس خوبی به کاربرای اینجا دارم. حس میکنم خودمونیه. هنوز به گند کشیده نشده. مثل توییتر و [!] بوک و فرندفید و بلاگستان و گودر و غیره نیست
amin
هیچ وقت کسی رو به خاطر خودش نکشید
amin
ولم کرد و رفت. اما دردم اینه که نه ولم کرده و نه رفته. حتا زنگ هم میزنیم گاهی. ادعا میکنه به خاطر خودم اینکارو کرده