عبدهلامیر حمید
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت. آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت : "دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى؛ در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است." مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت : "ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم." یقین داشته باش که : به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم به نقل از فوکارو
عبدهلامیر حمید
روزی سقراط (حکیم معروف یونانی)، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد : "در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم، جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.” سقراط گفت : "چرا رنجیدی؟” مرد با تعجب گفت : "خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است.” سقراط پرسید : "اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟" مرد گفت : "مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود." سقراط پرسید : "به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟" مرد جواب داد : "احساس دلسوزی و شفقت؛ و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم." سقراط گفت : "همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی، آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش “غفلت” است و باید به جای دلخوری و رنجش، نس
عبدهلامیر حمید
جنگجویی از استادش پرسید : "بهترین شمشیرزن کیست؟" استاد پاسخ داد : "به دشت کنار صومعه برو. سنگی آنجاست. به سنگ توهین کن." شاگرد با تعجب گفت : "اما چرا باید این کار را بکنم؟! مطمئنا سنگ پاسخ نمی دهد." استاد گفت : "خب، پس با شمشیرت به آن حمله کن." شاگرد پاسخ داد : "این کار هم فایده ندارد. زیرا شمشیرم می شکند و حتی اگر با دستهایم به آن حمله کنم، انگشتانم زخمی می شوند و هیچ اثری در سنگ ندارد ..." استاد سری به نشانه تائید تکان داد و گفت : "بهترین شمشیرزن به آن می ماند! بی آنکه شمشیرش را از غلاف بیرون آورد، نشان می دهد که هیچ کس نمی تواند بر او غلبه کند."
عبدهلامیر حمید
راز آرامش درون خویشتنداری است. انرژیهای خود را پراکنده نکن، بلکه آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایتشان کن. · راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی. · راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است... گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن. · راز آرامش درون در آسایش درون است، یعنی آسایش جسمانی، عاطفی ذهنی و معنوی. · راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد. · راز آرامش درون در شادی است. افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن. · راز آرامش درون در آرزو نداشتن است. این را بدان که شادی در درون تو جای دارد و نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو. · راز آرامش درون در این است که همه چیز را همانطور که هست بپذیری. آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری. · راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی توانی دنیا را تغییر دهی، اما می توانی خودت را تغییر دهی. · راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است. از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمی