amiir mohammadi
يه حلقهء طلايي /اسمتو روش نوشتم/برو بيار پاکش کنم /گند زدي به سرنوشتم يه حلقه ي طلايي اسمتو رو ش نوشتم/طلا نبود نقره بود سرتو كلاه گذاشتم
amiir mohammadi
رفتم به دیار مستمندان گفتم به خدای دردمندان از ناله ی دلخراش کودک گریان شده چشم سالمندان یک عمر به پای گل نشستم آخر پر و بال خود شکستم نا گه بوزید نسیم جان سوز گل را بربود همی ز دستم
amiir mohammadi
بني آدم اعضاي يكديگرند --- سر يه قروني بهم ميپرند
amiir mohammadi
عاقد: آیا وكیلم شما را بامهریه 14 عدد كارت سوخت و 1000لیتر بنزین به عقد آقای داماد در بیاورم؟ همه داد می زنن: عروس رفته گازسوز بشه!
amiir mohammadi
یه روز غضنفر و دوستش میرن سوراخ لایه ی اوزن رو بدوزن، خودشون اون طرف لایهی اوزن می مونن!