ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.
قبل از ازدواج: مرد: آره، دیگه نمیتونم بیش از این منتظر بمونم زن: میخواهى من از پیشت برم؟ مرد: نه! فکرش را هم نکن زن: منو دوست داری؟ مرد: البته! زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟ مرد: نه! چرا چنین سوالى میکنی؟ زن: منو مسافرت میبری؟ مرد: مرتب! زن: آیا منو میزنی؟ مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم ! زن: میتونم بهت اعتماد کنم؟ . . . : بعد از ازدواج متن را این دفعه از چپ به راست بخوانید !!