amiir mohammadi
شت خاور نوشته بود : همه از من میترسن ، من از نیسان آبی ! پشت نیسان نوشته : همه از من میترسن ، من از زنم ! . . .
amiir mohammadi
يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!
amiir mohammadi
پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"
amiir mohammadi
حالا که میروی ... آهسته برو هر قدمت دورتر ... نفسم تنگ تر ... بگذار چشمم آهسته آهسته ندیدنت را بیاموزد !...
amiir mohammadi
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی... به چه دل خوش کرده ای؟! به تکاندن برف از شانه های ادم برفی؟!!!... ..................................