بازی با کلمات و دِل واژه ...
هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود
بازی با کلمات و دِل واژه ...
قیمت تو به اندازه خواست توست،اگر خدا را بخواهی،قیمت تو بی نهایت است و اگر دنیا را بخواهی،قیمت تو همان است که خواسته ای -دین حق همین است که بالای منبرها گفته می شود،ولی دو چیز کم دارد:یکی اخلاص و دیگری،دوستی خدای متعال
بازی با کلمات و دِل واژه ...
خداوندا به دلهای شکسته به تنهایان در غربت نشسته به مردانی که در سختی خموشند برای زندگانی، جان میفروشند همه کاشانه شان خالی زقوت است سخنهاشان نگاهی در سکوت است به طفلانی که نام آور ندارند سر حسرت به بالین میگذارند به آن< درمانده زن> کز غم جانکاه نهد فرزند خود را بر سر راه به آن جمعی که از سرما بخوابند ز <آه> جمع، <گرمی> میستانند به آن چشمی که از غم گریه خیز است به بیماری که با جان در ستیز است به دامانی که از هر عیب پاک است به هر کس از گناهان شرمناک است دلم را از گناهان ایمنی بخش به نور معرفتها روشنی بخش
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دوست میدارم که با خویشان خود بیگانه باشم همدم عقلم چرا همصحبت دیوانه باشم دل به هر کس کی سپارم من در دلها مقیم تا نتوانم شمع مجلس شد چرا پروانه باشم آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی آرزومندم که با هر آشنا بیگانه باشم مرغ خوشخوانم وگر در حلقه زاغان نشینم کی توانم لحظه ای در نغمه مستانه باشم مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم با چنین نامردمان بیگانه باشم یا نباشم
amirHossein
نزدیکی در فاصله نیست در اندیشه است و تو اکنون مهمان اندیشه منی