عشقي خان
دوســـتـــ داشتمــشـ ...!!! مثـــل دانه ای که نور را... مثـــل مزرعه ای که باد را... مثـــل زورقی که موج را... یــــا پرنـــده ای که اوج را... دوســــــــــت داشتمـــــــــــــــش
عشقي خان
بُغض نکن از حــرفای غمگینم ..! من تازه فقط جاهای خوبش رو برات تعریف کردم ...!!!
عشقي خان
هر بار که بغض میکنم از نیامدنت لبم را گاز میگیریم که اشک هایم نریزند اما همیشه آخرش اشک می آید تو نمی آیی من میمانم و دهانی پراز خون...
عشقي خان
باز اسمت آورده شد قلب بیچاره ام به چه لرزه ای افتاد... چرا یادش نمی ماند دورش زده ای؟؟؟ چرا مانند دختر 13 ساله ناشیانه عمل میکند... خواهشی دارم غریبه برگرد ولی نمان رو به دلم بایست و مردانه فریاد بزن "دوستت ندارم" دل است دیگر مثل بچه ها طعنه هایت را نشنیده گرفته میخواهد پستی تو را با گوش های خودش بشنود و بعد بلرزد...بشکند...بمیرد... اگر مردی را سزاوار خود میدانی برگرد و فریاد بزن دوستت ندارم به خدایم قسم نامت را "نامرد"نمیگذارم برگرد و بگو همه ی عاشقانه هایت دروغ بود هی فلانی نمیخواهم منتی سرت بگذارم من از قبل هم آنچنان قوی نبودم ولی به خدایم قسم با آمدنت شکننده شدم من هیچ از عشق بی نهایتم گلایه ندارم فقط دارم میسوزم از اینکه چرا بازیم دادی بازیچه بودنم را هم قبول میپذیرم به شرط اینکه برگردی و مردانه فریاد بزنی دوستت ندارم....
عشقي خان
تو را بايد دوست داشت حتي اگر دانسته دل به عشقي ببازم که شايد , تا به ابد مُهرِ هرگزي بر پيشاني اش خورده باشد
عشقي خان
خيــلي سخــته كســي رو نداشــته باشــي كه: بي منــت بغــلت كنــه بــي مــنت باهــاش درد و دل كــني بــي منــت بــراش گريــه كنــي بي منــت پشتــت باشــه بــي منــت دوســش داشــته باشــه بــي منــت رفيــقت باشــه خــيلي سخــته... آهــــاي شــمــاي كه داريــــد قــــدر بــدونيــــد
عشقي خان
بایـد کرکـِره ها را بـکـشـمــ مـوهــایــم را ببــافــمـ یـکـــ لبـاسِ شـُـل و وارفـتــه بـپـوشـمـ چـراغ هـا را خـامــوش کـنـمـ کفـش هـایـمـ را دور بـیـانـدازمـ در را روی خـودم قـفـل کـنـمـ و کـلـیـدش را گـمـ کـنــمـ همـان جـا پشتــِـ تـنـهــایـی سـنـگــر بـگـیــرمــ بـه همـه بـگـویــمــ : دنیــایــمــ تـعـطـیـــل شــد بــعـــد از او ..
عشقي خان
خــــود آزاري يعنــــي ، ميــــري اونجاهايــــي کـــه باهاش خاطــــره داشتــــي و ، بــــه يــــادش مــــي ميري .. .
عشقي خان
از خوب ها بیشتر میترسم...! آخر..! یک روز تو خوب ِ من بودی ...!
عشقي خان
آنها که گفته اند : "دوري و دوستي" يا طعم دوستي نچشيده اند ، يا درد دوري نکشيده اند ... !!
عشقي خان
به خدا بگو: زمستانش سرد نیست جمع کند تکرار فصلهایش را ! من در تابستانش هم از بی وفایی دندان به دندان سائیده ام...
عشقي خان
استخوان هایم را به دانشمندان بسپارید … شاید بفهمند نه یخبندانی بود نه بیماری مهلکی ! من از دوری تو منقرض شدم …