دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیرفال

بهارم خورد به تابستان و رفت تعطیلات . . . ! مینویسم تا موقعی که تابستان تموم بشه و برگرده /! این رو... درباره »
امیرفال
مرد - مجرد
امتیاز: 11268

دنبال‌شدگان

(304 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(535 کاربر)

گروه‌ها

(18 گروه)

بازدید

امیرفال
امیرفال

گاهی وقتا ، لعنت کردن هم خوبه : ) / فقط به شرط ِ اینکه یه مرفین باشه / یا کم ِ کم یه استامینوفن باشه حداقل / پس لعنت به تموم ِ روزا یی که یه دو تا چشم کم داری / . . . / بخند رفیق / بخند که دنیا هیچی نداره نه واسه من و نه واسه تو / و نه حتا برای اون دو تا چشم ِ آسمونی / . . . / یه ف میدم برو تا فرحزاد و برنگرد ! / عاشق ِ چشم هاش که میشی باید دار و ندارت رو بذاری وسط و آتیش بزنی سر تا تهش رو / اون موقع است که باید بگی لعنت به من / لعنت به تو / لعنت به فیلم ِ هندی ِ شبکه دو حتا / ! / : ) / اینم شب ِ دوم . . . خوب باش و بقیه رو هم خوب کن : ) / اینم از قاعده که من بودم . . . تا یه دو دوازده روز ِ دیگه . . . یا علی / خوش باشین رفقا

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط امیرفال

آسمان ، بار امانت به کنار ، بارِ ِ باران هایش را بر دوش ِ من گذاشت....

امیرفال
امیرفال

چند روز پیش، یکی از دوستان، گوشیم رو از جلوی ماشین برداشته بود. من متوجه نشدم بودم. فکر کردم که گم شده. رفتم توی خونه و به یه نفری (!) زنگ زدم که آره لطفا تماس نگیر و پیامک (!) هم نده آخه گوشیم دست خودم نیست ... و تلفن هم روی بلندگو بود... تلفنم که تموم شد برگشتم دیدم پدرم ایستاده و میخنده ( ) منو میگی... هیچی دیگه... آبرومون رفت ! نابود شد یعنی!!!

امیرفال
امیرفال
در مشاعره

مگر به رحمت ایشان فریفته نشوی /نکو نگر که همه اندک و فراوانند

امیرفال
امیرفال
در مشاعره

مرا با عشق تو جان درنگنجد / چه از جان به بود آن درنگنجد

امیرفال
امیرفال
در مشاعره

ز چشم من بپرس اوضاع گردون/ که شب تا روز اختر می‌شمارم

امیرفال
امیرفال
در مشاعره

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد / ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد

امیرفال
امیرفال
در مشاعره

می‌وزد از چمن نسیم بهشت/ هان بنوشید دم به دم می ناب

امیرفال
امیرفال
در مشاعره

تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی/ صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت

امیرفال
امیرفال
در مشاعره

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل/ من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت

امیرفال
امیرفال
در مشاعره

در نظر ب ازی ما بی‌ خبران حیرانند / من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

امیرفال
امیرفال

گل ها ، آواز می خوانند ... @✿.•*´BITA ✿.•*´

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرفال
امیرفال
در مشاعره

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس/ زهر هجری چشیده‌ام که مپرس

امیرفال
امیرفال
در مشاعره

ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می / طامات تا به چند و خرافات تا به کی

امیرفال
امیرفال
در مشاعره

وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی/ حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی