*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اینجا خونه ایه که مال ماست اما بی تو....خونه ای که ارامش داشت وقتی بودی ....خونه ای که از تو فقط عطرت مونده و یادگاریهات ....خونه ی ما ....دارم تمیزش میکنم بی وجودت ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یه دردی هست که درمون نداره اسمش دلتنگیه .....
چه سخته
چه سخته تظاهر به شادی با وجود دلی پر درد ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
گاهی هیچی برای رفع دلتنگی جواب نمیده ....مثل الان ....همش یه چیز کمه ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
نمیدونم چرا از فعلهای گذشته برای توصیفت استفاده میکنم در حالی که وجود داری ....اما هرچی بوده برای من تموم شده ...الان تو نیستی ....اویی... یک شخص که نمیشناسمت ...الان دیگه اسمونمونم یکی نیست ...تو هوایی رو تنفس میکنی که من همیشه مخالفش بودم ...هوای یه جای دور ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
مقصر همه ی دردها خودمم نه تو ......زیادی بزرگت کرده بودم ....هرچند واقعا بزرگ بودی ....