اعتراف میکنم یه وقتها مثل الان خیلی تنبل میشم مامانم گفت برو پایین اب بریز پای درختت خشکه گفتم حسش نیست یعنی حتی حس پایین رفتن با اسانسورم ندارم تنبلی تا این حد شاهکاره فکر کنم خودش رفت
من حداقل 15 حقیقت رو راجع به شما میدونم: 1.الان توی اینترنتی 2. الان توی [!]بوکی 3. یک انسان هستی 4.الان داری پست منو میخونی ... 5.تو نمیتونی با زبون بیرون بگی ژ 7.الان داری امتحان میکنی 8.الان خنده ات گرفت 9.اصلا ندیدی که عدد 6 رو جا انداخته ام 10. الان چک کردی ببینی واقعا جا انداختم عدد 6 رو یا نه 11. الان باز خندیدی وداری میگی باز این اومد 12. نمیدونی که من یه عدد رو هم چند بار نوشتم 13. الان چک کردی ببینی کدومه 14. پیداش نکردی و داری فحشم میدی 15. ولی نمیدونی که منم درم به تو میخندم چون تو نمیتونی پیداش کنی
@Pouya نمیدونم چرا ولی وقتی پویا بهم تلنگر میزنه حس خوبی بهم دست میده همیشه همین بوده ها یا وقتی میاد پروفایلمو میبینه خیلی خوشحال میشم یه جور حس ارامش بهش دارم مثل داداشم
تو بیمارستان نشسته بودیم،یه پسر بچه اومد کنارم گفت: آقا شما میدونید چجوری گوش رو شستشو میدند؟ گفتم:عمو جان کاری نداره که...گوشتو میبرند،بعد یک ساعت میزارنش تو وایتکس...بعدش با نخ و سوزن دوباره میدوزندش همین که بغض کرد و اشک تو چشاش حدقه زد و آماده ی گریه کردن شد...سریع خودم رو از صحنه ی جنایت دور کردم که خدایی نکرده پدر بچه سر نرسه حالا نه اینکه فکر کنید روانی ام....نــه!! من فقط مریضم بخاطر همین رفته بودم بیمارستان