samira
من تب کرده ام دست بگذار بر چشم هایم و تجربه کن آتش ِ جهنم را قیامت گذشت رفیق و راست می گفتی که تا قیامت دوستم داری قیامت گذشت رفیق من به جهنم رسیده ام...
samira
امشب كسی به سیب دلم ناخنك زده است ! بر زخمهای كهنه قلبم نمك زده است ! قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین. ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلك زده است! امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد. ...بر سفره ای كه نان دعایش كپك زده است! دارد به باد می سپرد این پیام را سیب دلم برای تو ای دوست، لك زده است