دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نگار
امتیاز: 547

دنبال‌شدگان

(88 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(113 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

نگار
نگار

اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید

نگار
نگار

@مــــــجتبی . م دنیا دو روزه بیا دو روزهش رو با هم باشیم.

نگار
نگار

به "سگ" استخون بدی .. دورت میگرده واست دم تکون میده !!! من به تو "دل " داده بودم ... لعنتـــــــــــــــــــی !!!!!

نگار
نگار

این روزهــــا زیادی ساکتــــ شده ام حرفــــ هایم نمی دانم چــــرا به جای گلــــو ، از چشــــم هایم بیرونــــ می آیند . . .

نگار
نگار

@aghareza دلم می خواهد نامت را صدا کنم ! یک طور دیگر! جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد ! یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم ! دلم می خواهد نامت را صدا کنم ! یک طور که دلت قرص شود که من هستم , یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ، تو هم هستی …!

نگار
نگار

@memol شعرهایم را میخوانی… و میگویی روان پریش شده ام ! پیچیده است … قبول! اما من فقط چشمهای تو را مینویسم ! تو ساده تر نگاه کن…..

این ارسال را بازنشر کرده است.
نگار
نگار

نسلی هستیم که در اوج جوانی مشروب میخوریم تا انرژی داشته باشیم فراموش کنیم، ترامادول میخوریم تا به آرامش برسیم ، سیگار میکشیم تا بغضمان را فرو ببریم. ما در اوج جوانی پیر شده ایم پیر...!

نگار
نگار

در زندگی مثل یک تمبر باش ، به یک هدف بچسب و اون رو به مقصد برسون

نگار
نگار

چه حریصانه مرا بوسیدی و چه وحشیانه رختم را دریدی و من چه عاشقانه دست بر هوسهایت کشیدم اما کاش میفهمیدی که زن تا عاشق نباشد نمی بوسد … نمی بوید … و تسلیم نمی کند رویاهای عریانیش را .....

نگار
نگار

دلم می خواهد نامت را صدا کنم ! یک طور دیگر! جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد ! یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم ! دلم می خواهد نامت را صدا کنم ! یک طور که دلت قرص شود که من هستم , یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ، تو هم هستی …!

نگار
نگار

وقتی پرنده ای را معتاد می کنند تا فالی از قفس به در آرد و اهدا کند به جویندگان خوشبختی تا شاه دانه ای هدیه بگیرد پرواز ... قصه ای بس ابلهانه است از معبر قفس !!! "نصرت رحمانی"

نگار
نگار

شعرهایم را میخوانی… و میگویی روان پریش شده ام ! پیچیده است … قبول! اما من فقط چشمهای تو را مینویسم ! تو ساده تر نگاه کن…..

نگار
نگار

آسمان بارانیست ؛ همگی میگذرند ، چتر دارند به دست ، تا نبارد باران بر سر و صورتشان اما ... من تنها و رها گام بر می دارم بی چتر و به تو می اندیشم ...

نگار
نگار

آدمها عادت میکنند به هر چیزی ؛ حتی به خنجر هایی که از پشت میخورند ...