جنی : کی فکرشو میکرد هربرت من بیوفته تو زندان /..هربرت : اگه میدونستم سرنوشتم این میشه هیچوقت باهات آشنا نمیشدم ../ جنی : ولی من از این آشنایی پشمون نیستم/.هربرت: قلبت پشیمون نیست اما مغزت چیز دیگه ای میگه.. یعنی باید یه چیز دیگه بگه .. تویه لعنتی باید به حرف مغزت گوش بدی ..
با همه ی بی سر و سامانیم /باز به دنبال پریشانیم /طاقت فرسودگیم هیچ نیست/ در پی ویران شدنی آنی ام/ آمده ام بلکه نگاهم کنی /عاشق آن لحظه طوفانیم/ دلخوش گرمای کسی نیستم /آمده ام تا تو بسوزانیم /آمده ام با عطش سالها/ تا تو کمی عشق بنوشانیم /ماهی برگشته ز دریا شدم /تا که بگیری و بمیرانی ام /خوبترین حادثه می دانمت/ خوبترین حادثه می دانی ام؟ / حرف بزن ، ابر مرا باز کن /دیر زمانی است که بارانی ام / حرف بزن ، حرف بزن ، سالهاست/تشنه یک صحبت طولانیم ... **محمد علی بهمنی**
روباه و زاغ شمالی(2013) : زاغکی، بیجار کول سر، شور کولی میخورد!... روبهی آمد و گفت: سفید لاکوی چطوری!؟... چه بالی ، چه دمی! تی جانه قوربان! تی صدای قوربان، ایپچه مِرِه بخوان!... زاغ شور کولی را زیر بغل گرفت و گفت: تی غلطَ بوکون،من کلاس دومم،تخته سر تره بنم...