بازی با کلمات و دِل واژه ...
من خـــاكستري بيش نيستم....زندگي بو.د كه مرا به آتــــش كشيـــد.......
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در را ببند و برو ديگــر پشت پنجره كسي منتظر آمدنت نيست...
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
سپيدي هاي فريب روي ستون هاي بي سايه رجَز مي خوانند. طلسم شكسته خوابم را بنگر بيهوده به زنجير مرواريدِ چشمم آويخته. او را بگو تپش جهنمي مست! او را بگو: نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام. نوشيده ام كه پيوسته بي آرامم. جهنم سرگردان! مرا تنها گذار." سهراب سپهري"
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
شب را نوشيده ام و بر اين شاخه هاي شكسته مي گريم. مرا تنها گذار اي چشم تبدار سرگردان! مرا با رنج بودن تنها گذار. مگذار خوابِ وجودم را پرپر كنم. مگذار از بالشِ تاريك تنهايي سر بر دارم و به دامن بي تار و پود رؤياها بياويزم.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بهاي دوست داشتنت تنفري ابدي بـــود....
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
دوباره باز اغاز بی پایان گریه های من شروع می شود و دوباره باید رویای شکفتن با تو را از یاد ببرم دوباره باید ارام و بی صدا در ظلمت شب از غم هجرانت گریه کنم تا تمام ستارگان و کهکشانها صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد و من را از تو جدا کرد لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس جدایی را تو به صدا در اوردی و اهنگ جدایی را نواختی حالا چگونه این دل من با این فریاد دلخراش جدایی کنار برود احساس می کنم که از جدایی نفرت دارم ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمی کنم اگر چه جدایی بین ما می افتد
بازی با کلمات و دِل واژه ...
داستان من داستان تـــلخيســت مرورش نكن كه ميسوزي از درد.......
بازی با کلمات و دِل واژه ...
زيـــباست مــگر نه؟ دروغ هاي تكراري اين روزها
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ اينـــــجا كـــــــــــــــجاست
بازی با کلمات و دِل واژه ...
راهي كــه رفته ام برگشتي ندارد ،من تمام اين بيراهه ها را به جان ميخرم..
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من و تنهايي خويش با نسيمي خــنك و تير و تار در شب من....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
هر روز كــه ميگذرد سردتر ميشوي...زمستان كه گــذشته است.....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
راهي كه ميروم پر از چاله هاي عميق نبودن است...........