بهار
مـن بی تــو شعـر خـواهـم نوشـت تــو بـی مـن چـه خواهـی کـرد ؟ اصلـا یــادت هسـت کـه مـن نیستـم ؟!
بهار
باران کـه میبـارد...... دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود..... راه می افـتم ... بـدون ِ چـتـر ... من بـغض می کنـم .... آسمـان گـریـه
بهار
اونایی که در جواب حرفت میگن : "هر جور راحتی" باید با جفت پا بری تو صورتشون تا بفهمن چطوری راحتی!!
بهار
سيگار روشنت را در جنگل خشك و آشفته روح من انداختي ... بعد پرسيدي : مزاحمت كه نشدم ؟ "خنديدم" ... نه اصلا...!!؟