behnam
ﺑﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﺫﻭﻕ ﻭ ﺷﻮﻕ ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﺎﻟﻪ! ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﯿﺎﻡ ﺍﻭﻥ ﺟﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ . ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺧﻮﺏ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺮﯼ ﭘﯿﺸﺶ؟ |: ﺧﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﻻﻣﺼﺐ ﻋﻤﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺩﺵ
behnam
به بعضیا هم باید بگی : ﺷﻤﺎ ﺷﻠﻮﺍﺭتو ﺑﮑﺶ ﺑﺎﻻ ، ﭘﺮﭼﻢ ایشالا بمونه واسه مرحله بعد …
behnam
چرا باید وقتی چیزی را می توانم براحتی از روی کتاب نگاه کنم حفظ کنم. آلبرت انیشتین
behnam
دیشب خواب دیدم دارم میرم تو استخر زنـونه، تا درو وا کردم گوشه بالا اتاق خوابم نوشت: M3-8 بعد هـم صفحه پیوندها باز شد، یهـو از تو یه مسجد سر درآوردم.... ((:
behnam
بعضی وقتا دلم واسه راننده تاکسیا میسوزه... دارن یه جریانی رو واسه مسافر جلویی تعریف میکنن، جای هیجان انگیز ماجرا که میرسه یهو مسافر میگه: "آقا مرسی همین جا پیاده میشم" یکی نیست به اینا بگه چرا با احساسات مردم بازی میکنید!
behnam
تنها بودن قدرت میخواد و این قدرت را کسی به من داد که روزی میگفت: تنهایت نمیگذارم
behnam
دختر گفت: بشمار پسرک چشمانش را بست و شروع کرد به شمردن: یک…دو… سه …چهار….. دخترک رفت پنهان شود آن طرفتر پسردیگری را دید که گرگم به هوا بازی میکند، برّه شد و با گرگ رفت پسرک قصه هنوز می شمارد…
behnam
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﭘﯿﺎﻡ ﻣﯿﺪﻩ ﺍﻻﻥ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﭘﯿﺎﻡ ﺩﺍﺩ : ﺳﻼﻡ فرزندم ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﻧﺎﻥ ﺑﺨﺮﯼ ؟ ^__^ ﻣﻨﻢ ﭘﯿﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ : ﺁﺭﯼ ﭘﺪﺭ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻧﻮﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺷﺎﺗﺮ ﻃﻠﺐ ﻧﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ^__^ ﭘﺪﺭ ﺍﺯ ﺷﺎﺗﺮ ﭼﻨﺪ ﻋﺪﺩ ﻧﺎﻥ ﻃﻠﺐ ﮐﻨﻢ ؟ ^____^ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ : ﭘﺪﺭ ﺳﮓ ﻣﻨﻮ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﮔﺮ ﺟﺮﺃﺕ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﯿﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ , ﻋﺎﯾﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻓﺖ ؟؟
behnam
يک دقيقه سکوت !! به احترام کساني که شادي خود را با ناراحت کردنمان به دست آوردند!
behnam
یه جوری درباره دونه های انار میگن با نظم و ترتیب یکجا نشسته
انگار دونه های ذرت شلوارک پوشیدن تو کوچه فوتبال بازی میکنن! والااا
behnam
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ... یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای! یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت! یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد! یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!! یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت! یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد! یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند! یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است! یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!! سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!!!!
behnam
کم سرمایه ای نیست .. !
داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند ...!
ولـــــی ... .
از آن بهتر داشتن آدمهاییست ...
که وقتی حالت را میپرسند ...
بتوانـــی بگویی:
خـــــوب نیستم ...
behnam
بچه ﻫﺎ ﺗﻮﯼ ﮐﻼﺱ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﺍﺳﺖ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻃﻮﯾﻠﻪ ﺳﺖ ؟ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﮕﻪ : ﻧﻪ ﺁﻗﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺍﻭﻣﺪﯾﺪ !!!
مثل اینکه بیخاصیت بودن این عمهها همه جاییه!
13 سال و 1 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 12 دقيقه قبل