بنیامین (بابای دنبالر)
دقت کردین !؟ قصهها واسه بیدار کردن آدما نوشته شده اما ما واسه خوابیدن ازشون استفاده میکنیم !
بنیامین (بابای دنبالر)
رابطه های امروزی نخواستن همدیگه نیست خواستن یکی دیگه ست !
بنیامین (بابای دنبالر)
زنها میبخشند ولی هیچوقت فراموش نمیکنند مردها فراموش میکنند ولی هیچوقت نمیبخشند !
بنیامین (بابای دنبالر)
گاهی مجبورین با بعضیا موافقت کنین فقط به خاطر اینکه خفه شن !
بنیامین (بابای دنبالر)
از قول من به باران بی امان بگو : دل اگر دل باشد ، آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد
بنیامین (بابای دنبالر)
تنهایی یعنی امشبم مثل شبای دیگه رو تختت دراز بکشی آهنگ بزاری و بازم فکر کنی به نبودنش به حرفایی که باهم میزدید به اینکه با غریبه ای رفته و مثل همیشه چشمات تقاص پس بدن... !!!
بنیامین (بابای دنبالر)
لعنت به بعضی آهنگــــا بــه بعضی خیابونــــا بــه بعضی حرفـــــا لعنتیا آدمو میبرن به روزایـــی کــــه واســـه از بیــن بُـــردنـش تـو ذهـنـت ویــــرون شــــــدی ...
بنیامین (بابای دنبالر)
درد دارد کسی تنهایت بگذارد که به جرم با او بودن همه تنهایت گذاشته باشند....
بنیامین (بابای دنبالر)
معروفترین پزشک متخصص قلب نیویورک فوت کرد و در مجلس ختم باشکوهش یک ماکت بزرگ قلب در پشت تابوت او قرار داده بودند که در پایان مراسم همراه با دریچه های آن قلب باز شد و تابوت را به درون خود فرو برد همه از این ابتکار به اعجاب و تحسین آمدند، ولی یکی از پزشکان در ردیف اول ناگهان شروع کرد به قهقهه و اصلا نمیتوانست خودش را کنترل کند. عاقبت کشیش به او تذکر داد، ولی او گفت پدر روحانی، من مقصودی ندارم، فقط مجسم کردم اگر من که متخصص زنان و زایمان هستم بمیرم این صحنه چگونه اجرا میشود با این گفته کشیش و تمام مجلس هم بی اختیار ریسه رفتند و جلسه بهم خورد
بنیامین (بابای دنبالر)
رخت خواب مرا مستانه بنداز پیچ پیچ ره میخانه بنداز عزیزم سوزن دست تو بودم میون پنجه و شصت تو بودم نازنینم مه جبینم بخوابم بلکه در خوابت ببینم
بنیامین (بابای دنبالر)
روی کَفنم بنویسید موریانه ها زهرمارتان ! این تن که میخورید آرزو ها داشت ...
بنیامین (بابای دنبالر)
یادمان باشد اگرخاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم
بنیامین (بابای دنبالر)
گفتم کمیاب شوم شاید دلی تنگ شود..اما افسوس که فراموش شدم...
بنیامین (بابای دنبالر)
یکی را پرسیدند محبت را از که آموختی گفت ازکودک بازیگوشی که در دفتر نقاشی اش خورشید راسیاه می کشید تا پدرش نسوزد زیر آفتاب سوزان
بنیامین (بابای دنبالر)
دوستانی فراوان و تنهایی عمیق