˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
خميازه های کش دار ، سيگار پشت سیگار شب گوشه ای به ناچار ، سيگار پشت سیگار این روح خسته هر شب ، جان کندنش غريزیست لعنت به اين خودآزار ، سيگارپشت سیگار
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
ما نقش بازی می کنیم هی پک به پک بغض ها را فرو می دهیم با هر بازدم خنده بالا میاوریم . . . سیگار بهانه است ...
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
هستند کسانی که از شدت دلـــتــنــگـــی به کُــمـا رفته اند حــرف مــی زنند... راه مــی روند...نـفـس ...مـی کـشـنـد ... امـا چـیـزی حـــــس نـمـی کـنـنـد هـــیــــچ چـــیــــز !!! فــقـط فــکـر مـیـکـنـنـد و فــکــر مــی کـنـنـد و فـکـر مـی کـنـنـد ...
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
شاید داف بودن برای تو ارزش باشد اما من میخواهم دف باشم درمیان دستان او چنان معلق در آسمان که هر لحظه از سوی سقوط کنم و گرمی دستانش مرا جانی به سوی آسمان دهد و این سیر اگر به ابد انجامد نیز من این را بیشتر خواهم
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
سعي نكن متفاوت باشي ، فقط "خوب" باش. اين روزها "خوب" كه باشي خيلي متفاوتي...!!
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
(کسیکه داغِ خودش را تازه میکند،در آغوش هیچ آتشی خطر نمیکند)
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
آدمهایی که ما را ترک میکنند سه دسته اند: یک گروه آنهایی که بر میگردند گرچه نه آنها دیگر همان آدمهای سابق هستند و نه ما گروه دوم کسانی هستند که هرگز بر نمیگردند چه آنهایی که نمیخواهند ، چه آنهایی که نمیتوانند گروه آخر آنهایی هستند که باید دعا کنیم آنچنان پلهای پشت سرشان را خراب کنند که اگر هم بخواند ، نتوانند برگردند. خطر ناکترین گروه سومیها هستند . چون موقع رفتن طوری ما را میشکنند ، که ما تا مدتها در کما میمانیم و خیلی دیر میفهمیم که برای چه آدمهای بی ارزشی اشک ریختیم ، احساس گناه کردیم، از خود گذشتگی کردیم ، و تا مرز نابودی ، زندگی را فدا کردیم ... خیلی دیر میفهمم ... خیلی دیر ... ولی یک روز میفهمم ... چیزی که هرگز نمیفهمیم این است که اصلا چه چیز این آدمها را آنقدر دوست داشتیم؟؟؟؟ (روزی که آدمهای بزرگتری ، با ارزشهای والاتری وارد زندگی ما شدند،آن روز قدرِ خودمان را بیشتر میدانیم)
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
سقوط میکنم مثلِ یک سیب و به تنها چیزی که فکر نمیکنم کرمهایی است که به رختخوابِ خسته ی من میخزند ... هنوز چنگ میزنم به قویترین حس بودنم. "رویایِ خوشِ ریشه های یک درخت
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
حلقه ی دستانت که بر کمرم میزنی ، زیباترین اسارت زندگی من است !
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
میگفتند: سختی ها نمڪ زندگــــــی است... امّا چرا ڪسی نفهمید "نمــــــڪ" برای من که خاطراتم زخمی است شور نیست... مـــزه "درد" میدهد...!!
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
چه خوب بود اگر ... ... خــــــــــــــــــــــدا ... دکان دل فروشی داشت ... عوض می کرد ... با دلی نو ... دل سوخته مان را ...
@نیما صابری
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 48 دقيقه قبل