بی رنگ
دلت که گرفته باشد ... با صدای دست فروش دوره گرد هم ...به گریه می افتی ...!
damla
وقتي مي گويم دوستت دارم شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام و جمله اي را بيان كرده ام اما... اين تنها يك جمله نيست ! دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ ! همين جمله كوتاه ! آري همين چند واژه خود كتابيست سر شار از معنا ! دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست بي تو دنياي من به سردي مي گرايد و چشمانم بي فروغ ميگردد ! دوستت دارم يعني قلب من منزلگاه توست و وجودم سرزميني كه تخت پادشاهي را تنها لايق تو مي دانم . دوستت دارم ای کاش گذر زمان در دستم بود تا لحظه های با تو بودنم را آن قدر طولانی میکردم که برای بی تو بودنم وقتی نماند
بی رنگ
یک تصویر یا چند تصویر
هرکسی از دید خودش انچه را میخواهد می بیند
شما چه می بیند؟
بی رنگ
برای زندگی کردن یاد گرفتیم که باید پول در بیاریم اما این قدر سر گرم این کار شدیم که یادمون رفت زندگی کنیم
damla
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي
انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه
پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون
خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض
خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
بی رنگ
من از اين ميترسم
که دوست داشتن را
مثل ِ
مسواك زدن بچه ها
به من و تو تذکر بدهند !ا
« حسين پناهي
بی رنگ
ازگرگ های درنده نمی هراسم ؛ که به جسمم حمله کنند ... تمام ترسم از آدمهای گرگ نماییست ، که روحم را پاره پاره کردند !
بی رنگ
• اگر شبی از شبهای زمستانی، • مسافری به امید گرمای نگاهت به تو پناه آورد • تنهایش نگذار. • شاید در گرمترین روزهای تابستان • به خنکی لبخندش محتاج شوی
بی رنگ
تو دنياي بچگي هر کي زودتر بگه دوست دارم برنده ست . ولي توي دنياي واقعي هر کي زودتر بگه دوست دارم بازنده ست............
damla
بزرگ ترين عشق’ عشقي است كه همه چيز مي دهد و در ازاي آن هيچ چيز نمي خواهد. هر عاشقي در آرزو و حتي بي تاب دريافت پاسخي از معشوق است اما عاشق واقعي در عين اشتياق هرگز چيزي طلب نمي كند هيچ’ به جز مجوز ماندن و تداوم حضور. اين ناب ترين شكل عشق است و لذت بخش ترين آن’ زيرا عشقي اين چنين هرگز نمي تواند تلخ و دردناك باشد. دردناكي عشق از همان زماني آغاز مي شود كه توقع آغاز مي شود. لئو بوسكالينا
عجب زمونه ای شده
14 سال و 6 ماه و 29 روز و 17 ساعت و 20 دقيقه قبل