mohammad
هر وقت رفتیم کبابی ، کباب سفارش دادیم ، یارو سیخِ آماده رو از یخچال در آورد گذاشت رو منقل ، پنکه رو روشن کرد ، سی ثانیه بعدش کباب رو میز بود! هر وقتم رفتیم پیتزا و ساندویچ بخوریم ، 45 دقیقه بعد از سفارش همچنان منتظر موندیم و هی سالادو نوشابه خوردیم تا غذا برسه! خب پس چرا به دومی میگن : "فست فود"
mohammad
دونفر عاشق هم ميشن راه ميرن .☻♥ ☻ \█/.\█/ .||. .||. ... ... ... ... ... ... ... ... وميرن .☻♥ ☻ \█/.\█/ .||. .||. وميرررن .☻♥ ☻ \█/.\█/ .||. .||. وميررررن .☻♥ ☻ \█/.\█/ .||. .||. وميررررن .☻♥☻ \█/.\█/ .||. .||. وميرررن .☻♥☻ \█/.\█/ .||. .||. وميرررن .☻♥☻ \█/.\█/ .||. .||. وميرررن خوب حالا شما چرا دنبالشونيد بزاريد راحت باشن خودت خوشت میاد کسی دنبالت کنه والااااا
mohammad
"دوستان من، مثل گندمند! یعنی یک دنیا برکت و نعمت،نبودنشان، قحطی و گرسنگی است و من چه خوشبختم مه خوشه های طلایی گندم در اطرافم موج می زند، مهربانی تان را قدر می دانم و آنرا در سیلوی جانم نگهداری خواهم کرد."
mohammad
زنه دیروقت به خونه رسید آهسته كلید رو انداخت و درو باز كرد و یكسر به اتاق خواب سر زد ناگهان بجای یك جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی كه میخوردند ان دو را با چوب گلف زد و خونین و مالی كرد. بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابی بخورد با كمال تعجب شوهرش را دید كه در اشپزخانه نشسته است. شوهرش گفت سلام عزیزم! پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودندبهشان اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت كنند راستی بهشون سلام كردی؟؟؟
mohammad
پروردگارا میخواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیرانی که به وجد نیاید کسی از نبودنم..........
mohammad
صدای خنده ی سکوت می آید از کوچه ای که روزی سکوت را در آن شکسته بودیم تنهایی خنده دار است؟
mohammad
تقریبا ۳سال طول می کشد ؛ تا انسان حرف زدن را یاد بگیرد ! ... اما ... یک عمر طول می کشد ؛ تا یاد بگیرد چطور حرف مفت نزند ... !!!
mohammad
کودک که بودم وقتی زمین می خوردم مــــــــــــادرم مرا می بوســـــــــــــید تمام دردهایم از یادم میرفت دیروز زمین خوردم، دردم نیامد اما به جایش تمام بوسه های مادرم به یادم آمد.
mohammad
عشق تو . . . شوخی زیبایی بود . . . که خداوند با قلب من کرد . . . زیبا بود . . . اما . . . شوخی بود . . . حالا . . . تو بی تقصیری . . . خدای تو هم بی تقصیر است . . . من تاوان اشتباه خود را پس می دهم . . . تمام این تنهایی . . . تاوان جدی گرفتن آن شوخی است . . .
mohammad
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
mohammad
shanehayat ra baraye gerye kardan dost darammmmmmmmmmmm......
mohammad
آغلايارلار ، گولرلر گؤز ياشيني سيلرلر گئچن گونون قدريني گلن گونده بيلرلر
mohammad
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﯼ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ، ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺭﺍ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﮐﻨﺪ . ﻧﻘﺎﺷﺎﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺁﺛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺼﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻧﺪ . ﺁﻥ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻫﺎ ، ﺗﺼﺎﻭﯾﺮﯼ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺟﻨﮕﻞ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻏﺮﻭﺏ ، ﺭﻭﺩﻫﺎﯼ ﺁﺭﺍﻡ ، ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﮎ ﻣﯽ ﺩﻭﯾﺪﻧﺪ ، ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ، ﻭ ﻗﻄﺮﺍﺕ ﺷﺒﻨﻢ ﺑﺮ ﮔﻠﺒﺮﮒ ﮔﻞ ﺳﺮﺥ . ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﮐﺮﺩ ، ﺍﻣﺎ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻓﻘﻂ ﺩﻭ ﺍﺛﺮ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩ . ﺍﻭﻟﯽ ، ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﯼ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﻮﻫﻬﺎﯼ ﻋﻈﯿﻢ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﺑﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﻨﻌﮑﺲ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺩﺭ ﺟﺎﯼ ﺟﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﻗﯿﻖ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﭗﭼ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ، ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ، ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺵ ﺑﺎﺯ ﺑﻮﺩ، ﺩﻭﺩ ﺍﺯ ﺩﻭﺩﮐﺶ ﺁﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﺷﺎﻡ ﮔﺮﻡ ﻭ ﻧﺮﻣﯽ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺩﻭﻡ ﻫﻢ ﮐﻮﻫﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ . ﺍﻣﺎ ﮐﻮﻫﻬﺎ ﻧﺎﻫﻤﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ، ﻗﻠﻪ ﻫﺎ ﺗﯿﺰ ﻭ ﺩﻧﺪﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ. ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎﻻﯼ ﮐﻮﻫﻬﺎ ﺑﻄﻮﺭ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﻮﺩ، ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺁﺑﺴﺘﻦ ﺁﺫﺭﺧﺶ، ﺗﮕﺮﮒ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺳﯿﻞ ﺁﺳﺎ ﺑﻮﺩ. ﺍﯾﻦ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻫﯿﭻ ﺑﺎ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ . ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺩﻡ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺑﻪ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﺩﺭ ﺑﺮﯾﺪﮔﯽ ﺻﺨﺮﻩ ﺍﯼ ﺷﻮﻡ، ﺟﻮﺟﻪ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﯾﺪ. ﺁﻧﺠﺎ،