دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

mohammad
مرد - مجرد
امتیاز: 2383.8

دنبال‌شدگان

(562 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(409 کاربر)

گروه‌ها

(81 گروه)

بازدید

mohammad
mohammad

در ایام قدیم یه کشتی باری بود که ناخدای شجاعی داشت. یک روز دزدان دریایی به کشتی حمله کردند ناخدا گفت : اون پیراهن قرمز منو بیارید، پیراهن رو پوشید و در کنار ملوانانش مردانه جنگید و دزدان را فراری داد. از او فلسفه پیراهن قرمز را پرسیدند. گفت: برای این است که اگر من زخمی شدم و خونریزی کردم، شما نفهمید و روحیه تان را از دست ندهید. چند بار دیگر هم همین اتفاق افتاد و هر بار دزدان در مصاف با کاپیتان پیراهن قرمز شکست می خوردند. یک روز دیده بان گفت : 10 تا کشتی دزدان همزمان به ما حمله کرده اند. همه وحشت کردند یکی دوید تا پیراهن قرمز کاپیتان را بیاورد. کاپیتان که این دفعه حسابی ترسیده بود گفت: پیراهن قرمز لازم نیست، اون شلوار قهوه ای منو بیارید !!! آقا نبودی اینقدر خندیدیم !!!

mohammad
mohammad

من ، با کناری ات , کنار نمی آیم !!! کنار می روم ……

mohammad
mohammad

یادمان باشد ! هر پس مونده‌ای که‌ ما زمین میندازیم قامت یه‌ نفررو خم میکنه .

mohammad
mohammad

یک عمر پشیمونی رو فدای یک لحظه شهوت نکن . . .

mohammad
mohammad

تو دانشگاه یه دختره دَر فلشش رو گم کرده بود بعد آروم از من پرسید : ببخشید اگه فلش در نداشته باشه ویروسی می شه؟؟؟!!!! یعنی از شدت خنده پله ها رو دندون میگرفتم!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
mohammad
mohammad

یکی از اساتید میگفت: "یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه میانداخت. یه روز دخترا تصمیم گرفتند با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون.... قضیه به گوش استاد رسید (میدونید که، توسط عده ای از آقا پسرهای جان بر کف!!!!!) جلسه بعد استاد کمی دیر اومد سر کلاس و برای توجیه دیر آمدنش گفت: از انقلاب داشتم میومدم، دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده، رفتم جلو پرسیدم، گفتند با کارت دانشجویی شوهر میدن! دخترا پا شدند که برن بیرون، استاد گفت: کجا میرید، وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود!

mohammad
mohammad

به روزهای سخت نبودنت قسم ! که بودنت هم دردی را دوا نکرد .

mohammad
mohammad

استاد با اینکه دوس ندارم سر به تنت باشه ... ولی وقتی میگی: "از صفحه فلان تا فلان حذف" دوست دارم از جام بلند شم ماچت کنم

mohammad
mohammad

@بـــΔــــیرا عاقل مباش تا غم ديوانگان خوريد ديوانه باش تاغم تو عاقلان خورند

mohammad
mohammad

از تمام دنيا يك صبح سرد، يك چاي داغ و يك صبح بخير تو برايم كافي ست...

mohammad
mohammad

در ایام قدیم یه کشتی باری بود که ناخدای شجاعی داشت. یک روز دزدان دریایی به کشتی حمله کردند ناخدا گفت : اون پیراهن قرمز منو بیارید، پیراهن رو پوشید و در کنار ملوانانش مردانه جنگید و دزدان را فراری داد. از او فلسفه پیراهن قرمز را پرسیدند. گفت: برای این است که اگر من زخمی شدم و خونریزی کردم، شما نفهمید و روحیه تان را از دست ندهید. ... چند بار دیگر هم همین اتفاق افتاد و هر بار دزدان در مصاف با کاپیتان پیراهن قرمز شکست می خوردند. یک روز دیده بان گفت : 10 تا کشتی دزدان همزمان به ما حمله کرده اند. همه وحشت کردند یکی دوید تا پیراهن قرمز کاپیتان را بیاورد. کاپیتان که این دفعه حسابی ترسیده بود گفت: پیراهن قرمز لازم نیست، اون شلوار قهوه ای منو بیارید !!!

mohammad
mohammad

ﻣﺎ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﻳﻢ .... ﺑﻪ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ .... ﻭ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﻱ ﻧﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻱ .... ﮐﻪ ﭘﺸﺖ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﻏﺮﻭﺭﻣﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ .... ﻭ ﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻠﻌﻴﺪﻳﻢ .... ﺗﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻴﻢ .... ﻣﻨﻄﻘﻲ ﻫﺴﺘﻴﻢ...

mohammad
mohammad

فقط رفت... بدون کلامی که بوی اشک دهد... فقط رفت... بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد... فقط رفت... و من شنیدم که توی دلش گفت:راحت شدم..@

mohammad
mohammad

خَط زَدَن مـَن پایاטּ مـَن نیست آغاز بے لیاقَتے تُوست ... هَمیشہ بهتَرین هـا بَراے مـَن بوده و هَست اگہ مال .. مَن نَبودے "قَطعا" بهتَرین نَبودے@

mohammad
mohammad

پیرمرد به منشی اش گفت: جمع کن ۱هفته بریم شمال، منشی به شوهرش گفت: ... ۱هفته باید بره ماموریت، شوهره به دوست دخترش گفت: ۱هفته خونشون کسی نیست، دوست دخترش به شاگرد خصوصیش گفت: ۱هفته میره مرخصی، شاگرده به بابابزرگش گفت: آقاجون۱ هفته تعطیلم میشه بریم شمال؟ پیرمرده زنگ زد قرارو کنسل کرد..!!!