امرو عصر از سرکار پیاده داشتم میومدم خونه [!] یهو طوفان شد هر چی آشغال بود رفت تو چشمون نزدیک بود کور بشم چشم دیگه باز نمیشد ... آخه این خیابونه ما داریم
« او ، دوستم ،ندارد » سه واژه، به سنگینی تمام غم دنیا سه واژه، برای تعریف تنهایی سه واژه، و دنیایی درد «او دوستم ندارد» یعنی شکستن یعنی اشک یعنی آه «او دوستم ندارد» یعنی دستهایم را نگرفت یعنی تنها ماندم یعنی یخ زدم، مردم یعنی امیدم مرد «او دوستم ندارد» یعنی او دیگری را دوست دارد!!! یعنی باید بروم یعنی جایم خالی نیست! «او دوستم ندارد» بـــایـــد رفـــت...