♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سمت تو ... یک ... دو ... سه ... پرواز با مختصات عشق به مقصد : آغوش گرم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهانه ی تو را گرفته ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مانوشتیم و گریستیم ماخنده کنان به رقص برخاستیم ما نعره زنان از سر جان گذشتیم کسی را پروای ما نبود در دور دست مردی را به دار آویختند کسی به تماشا سر بر نداشت مانشستیم و گریستیم ما با فریادی از قالب خود بر آمدیم. ((شاملوی بزرگ))
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آ ه مادر ................................................... مادر چگونه لب به یک کلام نگشودی ضجه های من در اعماق سایه ی ناف تو بارها بغضم را در آن گلوی نارس پاره پاره می کرد و تو بی اعتنا فقط ماه شمردی سه ماه ! ............ سه ماه شش ماه ! ............ شش ماه نه ماه ! ............ نه ماه و نه ماهگی من آغاز سرنوشت نه هزار ساله ی لبریز از سئوال بود و سکوت چرا مادر ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می شنوی بانو ؟ببین چگونه اشکهایم را از سینه برون می غلطاند ... تو را به حرمت عشق قسم بازگلایه مکن که گلایه می کنم همیشه گفته ام باز هم می گویم : به خدا ساکت ترین دلها را برای گلایه دارم اینها چکیده تب و هزیان های شبهای بی توست که چقدر بی تو تاب آوردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با من حرف بزن بانو ...! هم رزم شانه و شوقم در انفجار بغض ، کوتاهی زمان تقصیر ما نیست ..باور کن..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عابر شبهای بی کس تو منم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 4 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .