♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فریادی گلویم را می خراشد بغضی سیصد ساله را می بلعم چون چاقویی پرهایم زرد می شود و پاییز نگاه غمگینش را به لانه ام می بخشد سخاوتمندانه !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موج های دریای خزر که درپیشانی ات .....نجواهای عاشقانه ای که دلبری می کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخندت مرا به رویاهای دوردستی تبعید کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك شب كنار پنجره ي خاطراتمان شايد دوباره -تو، من -من، تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادش به خیر؟ آن همه احساس بی دریغ در شعله های عشق تو رقص .............رهای من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر را من وجب وجب گشتم با قدم های سست و تکراری در بلندای خزر....تا دستهای تو .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوب يا بد، به ميل تو يا نه ، من همينم كه هستم همينم گاه چون آسمان بي نهايت، گاه پابند بغض زمينم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باشگاه صبانت راهاندازی شد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 7 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .