♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حیف از عشق که زیر دست و پاست …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی پرنده نیز حوصله ی این همه آسمان را ندارد !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی هایم گفتنی نیست... نوشتنی نیست... اگه عاشق باشی...برایت دیدنی ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای دردهایم نشانه می گذارم تا به یادم بماندکجا دست خدا را رها کردم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت ترین دو راهی بین فراموش کردن و انتظار است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گردبادهای فراموشی حرمت نمی شناسند !...یادت باشد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احساسـ استـ ... مزرعهـ کهـ نیستـ ...هیـ شخمـ می زنیـ لعنتیـ ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر به من دست نزن... این بار زخمی ات خواهم کرد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنده ام! نه از جانی که مانده... از استخوان های لجبازی که... روی هم ایستاده اند و کوتاه نمی آیند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی لعنتی......هنوز آنقدر ضعیف نشده ام که خطر ریزش این کوه را جار بزنم اما تو...حوالی من که میرسی احتیاط کن.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 11 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .