♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کوچه و خیابان های شهر من است... که آسمان نیز به حالش این روزها گریان شده ولی قطره های باران برای همه زیبا نیست! برای کودک فال فروش برای دختر گل فروش برای پیرمرد سیگار فروش برای پیرزن جوراب فروش برای فاحشه قصه ما برای کودک فقیر قصه دیروزمان برای پیرمرد بی خانمان برای پیرزن بی سرپناه باران زیباست آری وقتی تنت کاپشن آدیداس باشد باران زیباست وقتی کفش هایت ریبوک باشد باران زیباست وقتی شلورات دولچه گابانا باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای نوشتن مشروب , مواد و قرص لازم نیست بعضی وقت ها درد ها گیرایی بهتری دارند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این هیچ شکی نیست که جواب ابلهان خاموشیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...وقتی دلـــــــت خسته شــد ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من فرداراباشعر امروز عاشقانه آغاز میکنم ونمیگذارم دلواپسی های آمیخته باتردید گاه و بیگاه در خانه اندیشه ام سرک بکشد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمه های تردید روی تابم در پیچ و تابم تب کرده از تپش حضور....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جاده ها متروک شب و شوکران تنهایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط یکبـــار فقط یکبـــار سیـــگار را ازطـرفـــی کـــه مـــی ســـوزد بکــش... تـــابــــدانــی که من چـــه کشیده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی آدمی در بیست سالگی میمیرد و در هفتاد سالگی به خاک سپرده میشود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم سرتاسر زندگی خودم را مانند خوشه انگور در دستم بفشارم و عصاره آنرا.نه. شراب آنرا قطره قطره در گلوی خشک سایه ام مثل آب تربت بچکانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم بی خواب و خسته است، اما پر از مروارید اشک چشم می فروشم تا دیگر قطره های اشکم را نشانه ای بر ضعف ندادنند آری چشم می فروشم تا قوی باشم ، نبینم رنگ انتظار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بزرگی یه دنیا حرف فقط توی سکوت می گنجد و بزرگی احساس در چشم ها و خوشحالی در لبخندی بی انتها پس: سکوت ، لبخند ، نگاه
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .