♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این مزرعه یاد گرفته نمیرد... اما حالمان بسی رو به مرگ است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ساده زندگی میکند مردی بارانی در من.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرشب... خلاصه می شود جهان در اتاق کوچکم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبودنت چه ساکت نشسته گوشه ی شعرهایم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوا بس ناجوانمردانه یخ بسته ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما از تو شعر میگویم بانو .... دل انارها خون می شود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عادت قبیله من است .... دور آتشی که من می سوزم... می رقصند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حـِـصارِ دَســتــان صیاد.....اشک ساحل....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه بهار با هیچ اردیبهشتی , نه تابستان با هیچ شهریوری , ونه زمستان با هیچ اسفندی , اندازه پـایـیز به مذاق خیـابـانها خــــوش نیـامــد ,
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قضاوت می شوم، لحظه به لحظه...در نگاهت....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 7 ساعت و 40 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .