پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
چشمهایم را میبندم .. بر من ببار .. تو می دانی .. همیشه با اعتمادم ..
پسرک
نه به تو فکر می کنم نه به خاطرات نه به لحظه ها ... مضوضع الهیست .. درک می کنی ..
پسرک
خدا می دونی که بهت نیاز دارم .. خودت کمکم کن .. از اون وقتاس که دور خودم میچرخم .. کمکم کن ..
پسرک
در پس نقاب های چهره ام صورت خجالت زده و ترسو ام را از نمادها پنهان کرده ام ..
پسرک
در انتظار یک دوووووووووووریه طولانی!
پسرک
صدای خاصی نبود .. مجبوریم بسازیم ..
پسرک
دارم دیوونه میشم کم کم اینجا ..باز رفتم سراغ افکار گذشته ! پوچ .. توو خالی و ...
پسرک
شام خونه نیستیم .. ! چه خوب ! یکم می خندیم ..
پسرک
همیشه به یه بزرگتر احتیاج دارم ...
پسرک
خسته شدم.. همش دارم راجع به تو حرف می زنم ...
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 1 ساعت و 26 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 28 دقيقه قبل