یه عصر گرم تابستون بود. . . #خانوما نسبتا سن ُ سال دار بودن. . .صندلای لژدار و ناخن های لاک زده. . .بهشون رسیدم و گفتم ببخشید خیابون رشید همین خیابون جلوییه؟ . . .نگام کردند و #لبخند-زدند و گفتند بله دخترم. . . تشکر کردم و رد شدم... یکیشون که یه شال قرمز بر سر داشت ، بلند داد زد: قربونت برم که تو این #گرما انقدر قشنگ #چادر سرت می کنی . . . بهت #افتخار می کنیم جوون. . . برگشتم و با ناباوری بهشون لبخند زدم و دست تکون دادم ..
خوبم خیلی گناه دارم لنا ...
هنوز در کف اون جمله هستم جاسمین خانم ...
خوبم دریا جان ... شکر خدا ...
خوم آینور جان ... شکر خدا و اینا که میگن ...
خب برو بابای ....
میشه
12 سال و 10 ماه و 14 روز و 2 ساعت و 34 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 14 روز و 56 دقيقه قبل

12 سال و 10 ماه و 13 روز و 22 ساعت و 37 دقيقه قبل