\\\"✿◕ دريا ◕✿\\\"
یعنـی نمیشهـ از خُدا کُمَک گـرفت ؟
\\\"✿◕ دريا ◕✿\\\"
دلم که می گیــرد به خودم وعده ی روزهای خوب را میدهم؛ از همان روزهای خوبی که سالهاست به امید رسیدنشان تقویم را خط خطی میکنم...!
\\\"✿◕ دريا ◕✿\\\"
وقتي که پا به اين جهان نهادم صدايي درگوشم طنين افکند وبه من گفت....تا آخرين لحظه عمرت با توام!از اوپرسيدم کيستي؟!!خنده اي کرد وگفت ...غم...من که خيال مي کردم غم عروسکي است که مي توانم با او بازي کنم خوشحال شدم........بعد ها که گذشت.......فهميدم...که خود عروسکي بودم که بازيچه ي غم شدم!
\\\"✿◕ دريا ◕✿\\\"
به سیــــــــــــــــــــــــم آخر… ساز میزنم امشــــــــــــــــــــــــب…! به کوری چشم دنیــــــــــــــــــــــــا…. که ســــاز مخالــــــــــــــــــــــــف میزنــــــــــــــــــــــــد… با من….!!!!!!
\\\"✿◕ دريا ◕✿\\\"
دل من حوصــــله کن ، داد زدن ممنــــوع اســت! کم بکن این گلــه ، فریــــاد زدن ممنــــوع اســت! شــادی از منظر این قــــوم گنـاهــیست بــزرگ بـزن آهنگ... ولــی شـــاد زدن ممنــــوع اســت !
\\\"✿◕ دريا ◕✿\\\"
شده ام یک معادله ی چند مجهولی! این روزها هیچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد ...
\\\"✿◕ دريا ◕✿\\\"
چوكس با زبان دلم آشنا نيست چه بهتر كه از شكوه خاموش باشم / چو ياري مرا نيست همدرد بهتر كه از ياد ياران فراموش باشم ...
\\\"✿◕ دريا ◕✿\\\"
چه بيهوده بزرك شدم ... : (
\\\"✿◕ دريا ◕✿\\\"
اولش همه شكل هم هستیم كوچولو و كچل... حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است با اولین گریه بازی شروع میشه... هی بزرگ می شیم. بزرگ و بزرگتر. اونقدر بزرگ كه یادمون میره یه روز كوچولو بودیم. دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست. حتی صداهامون گاهی با هم میخندیم، گاهی به هم! اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده: واسه بردن بازی روی نیمه ی دوم نمیشه خیلی حساب كرد... گاهی باید برای بردن بازی بین دو نیمه دوباره متولد شد...
میشه
12 سال و 10 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 51 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 16 روز و 6 ساعت و 13 دقيقه قبل

12 سال و 10 ماه و 16 روز و 3 ساعت و 54 دقيقه قبل