dokhtare0aryaei
دلم گرفته بود ، آن لحظه دلم هوای آغوشش کرده بود تنها اشک بود که میریخت از گونه هایم ، در آن لحظه تنها او را میخواستم در کنارم محکم مرا در آغوش خودش گرفت ، اشکهایم را از گونه هایم پاک کرد و در گوشم گفت : دیوانه من که اینک در کنارتم میگفت تا آخرش باتوام ، عزیزم آرام باش ، من در کنارتم این را گفت و کمی آرام شدم ، اشک از چشمانم میریخت ، دلم خالی شد و همین شد که من خوشحال شدم مدتی گذشت دلم گرفته بود و او در کنارم نبود ، دلم گرفته بود او دلش با من نبود
dokhtare0aryaei
نگاهت كا[!]ت تا دوباره در هوای امدنت بمیرم تو همیشه دعوتی راس ساعت دلتنگی
dokhtare0aryaei
در آغوش پر مهــــ ـرت بازکن ...جایی برای من به اندازه ی یکــــــ دانه ی برف پاک و بی آلایش! آری ! همین یک لحظه ی ساده، برایم کا[!]ت... فقط باش! بودنــــت کافیـــ ــست...
dokhtare0aryaei
فردا ! چه خواهی دید ؟ دست من پُر از شقایق های مرده ای خواهد بود که به دستان تو پرپر گشته اند ... جز این...دیگر چیزی بر دامن ندارم ...
dokhtare0aryaei
بلند می کردم گاهی دستان بی رمق خویش را رو به آسمانت افسوس! نگاهت دور بود ز من...
dokhtare0aryaei
برگــ ــها ... کــ ــه میــ ــریزند میدانـــ ـــم .. که پایــ ــیز اســ ــت ! یــادتــــــــ می آیــ ـــد؟ "صــــ ــــــــدای پایـتــــ " روی بـرگــــــــ هــــا ؟ ؟ ؟
dokhtare0aryaei
گــ ـــاه گــ ـــاهی ابــ ـــر مــی شــ ـــوم. بغــ ـــض مــ ـــی کنم.. بــ ـــاران که مــ ـــی شــــوم...! به یـــ ــــادت تا صــ ـــح می بــ ـــارم....
dokhtare0aryaei
تــ ـــو را از ذهــ ـــن بیــ ـــرون میکــ ـــشم! در آغــ ـــوش میــ ـــگیرم... چشــ ـــمانم را میــ ـــبندم و زمــ ـــان ، تا ابــ ـــد مــ ـــتوقف میــ ـشود...
dokhtare0aryaei
یـ ـــکی زیـ ـــر یکـ ـــی رو . چـ ـــه میزنـ ـــی تـ ـــو ، نقـ ـــش بـ ـــر مـ ـــن !
dokhtare0aryaei
نوشتن بهانه می خواهد و ننوشتن بهانه ها. وقتی هیچ کدام نباشد سکوت تنها واژه ای است که تو را و بودنت را انکار نمی كند...
dokhtare0aryaei
تعجب نکن اگر شعر تازه ای برایت نمی نویسم هیچ مدادی ، وقتی خیس میشود ... نمی نویسد
dokhtare0aryaei
نه هوا ابریست نه بارانی می بارد... پس بهانه دلم برای این همه سنگینی چیست....!!!؟
dokhtare0aryaei
بسی گفتند دل از عشق برگیر ، که نیرنگ است و افسون است و جادوست... ولی ما دل به او دادیم و دیدیم ، که او زهر است ، اما نوش داروست...
dokhtare0aryaei
نفهمیدم که یادت یادگار عاشقی نیست* نفهمیدم که تنهامو کسی دور و برم نیست.