اِنـْــــدیـﮯ
هَمیـטּ مَسیر را مُستَقیم برَوے ، مے رسے به یكــــ دو 2 راهے ! یكــــ راه به مَـטּ خَتم مے شَوَد ، آטּ یكے به خَتم مَـטּ !
اِنـْــــدیـﮯ
به غضنفر میگن بن بست روتعریف کن. . . . . . . . . . . . . . میگه:میری … میری… دیگه نمیری
اِنـْــــدیـﮯ
گفــتي " خـودت را جـاي ِ مـن بگـذار " ... گـذاشـتم ... مي بيـــني ... ! امّـــا نــرفتــه ام ...
اِنـْــــدیـﮯ
گرآهـآمـ بل عــزیــز . . . تلفنـــے کـــﮧ زنگ نمــے خورב نیـآزے بـــﮧ اختراع نـבآشت ! حوصـلـــﮧ ات سر رفتـــﮧ بوב چسـ ـ ـ ـب قلـ ـ ـ ـب اختراع مـــے کرבے ، مـــے چسبانـבیمـ رو ایـن ترک هآے قلبِ صاب مـُرבه یمـآن . . . سآבه بگویمـ گرآهـآمـ بل عــزیــز : « حـآل این روزهاے مرآ تو همـ مقصرے . . . »
اِنـْــــدیـﮯ
با تو ام دختر جان: پسری که این سر شهر میکوبه میاد دنبال تو، پسری که بدون ترس ومحکم،همه جا دستاشو دورت حلقه میکنه، پسری که اس ام اساش کوتاه هست اما پر احساسه، پسری که دستات رو تو چراغ قرمز خیابونا محکم تر میگیره، پسری که تو بیرون رفتن های دست جمعی ساکت تر از همیشه است، پسری که وقتی داری حرف می زنی تو صورتت لبخند میزنه، پسری که موهاتو از جلوی چشات میزنه کنار، پسری که وقتی تو خودتی قلقلکت میده؛ . . . . . . . . این پسر نیست،این دیوثه بس که با این و اون بوده حرفه ای شده،گردنشو بزن زیادی هم احساساتی نشو
اِنـْــــدیـﮯ
ღしѺ√乇ღ سیگاری ام کردبارفتنش... کسی که به قلیان کشیدنم گیرمیداد...
اِنـْــــدیـﮯ
فراموش نکرده ام؛ من از نهایت درد به بـــی حــــــســــــــی رسیده ام !!!!
اِنـْــــدیـﮯ
به بعضیا باس گفت : بد نیس ی وقتایی لب بالاییتو با لب پایینیت آشنا کنی . . . . و دهن گرامیتو ببندی
اِنـْــــدیـﮯ
میخندم به حالو روز בخترـﮯ که تن فروشی کرב ... تا ۲۰ تومن برای خرید روسرـﮯ بده !!
اِنـْــــدیـﮯ
دهانم پر از حرف است.... حیف با دهان پر نباید حرف زد !