abolfazl
تنهایی من در گذر خاطره ها سوخت بال پرواز مرا افسانه شده شمع من و سوختنم این شد حاصل دلباختنم در خاکستر دلدادگیم سوختم ،سرد و خاموش شدم
abolfazl
مکالمات بین مامانم و خالم وقتی خالم به مامانم زنگ میزنه بعد از سلام و احوال پرسی مامانم : خب خب ااااااا نه بابا خب خب خب خب خب خب خب خب خب خب اااا نه بابا
abolfazl
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی بی تفاوت نباش چون یادت باشه روزی این برگ ها بهت نفس هدیه می کردن...
abolfazl
گذشته ای که حالمان را گرفته است آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم و حالی که حالمان را بهم میزند چه زندگی شیرینی…!
abolfazl
یـ وَقــتـایــے هـَـسـت کـــﮧ بـایـــد لـَـم بـدے یـــﮧ گــوشـــﮧ ... و جَـــریــاטּ .زنـدگـیـت .رو فَــقـط مـُـرور کـُـنــے . بـَـعـدِشَــم بِــگـے : " بــــﮧ سَــلامَــتـے خـُــودم کــــﮧ ایـنـقدر تـَـحـَمـُل داشـــتَـم ...........
abolfazl
گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده میشود.
abolfazl
دیشب مهمون داشتیم ، یه بچه ی 4-3 ساله هم داشتن! بچه که چه عرض کنم ، توله سسسسسگِ هفت ریشتری ! از کله ی سحر دارم پس لرزه هاشو جمع میکنم و هنوز تموم نشده! والا ما که بچه بودیم ، همون اول که میرفتیم جایی مامانمون میگفت "نمیدونین چه بچه ی خوب و آرومیه"!!! ما هم گیر میکردیم تو رودرواسی تا آخر مهمونی میشستیم یه گوشه گلای قالی رو میشمردیم که حرفِ ننه مون زمین نیفته ! اصلا نسلِ بامرامی بودیم ....جزغاله شدیم ...حیف
abolfazl
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را که تنها دل من ؛ دل نیست
abolfazl
ظلم است که معلم را به شمع تشبیه کرد، زیرا شمع را میسازند تا بسوزد ولی معلم میسوزد تا بسازد.
abolfazl
یک مرد هنگامی که شکست می خورد از پا در نمی آید هنگامی از پا در می آید که دست از مبارزه می کشد
abolfazl
تا حالا دقت کردین اگه بچه ها لیوان بشکنن : ای دست و پا چلفتی ... -اگه مامانه بشکنتش : قضا بلا بود -اگه باباهه بشکنتش : این لیوان اینجا چیکار میکنه...!!
abolfazl
خیال دیدن رویت آرزوی حق و زیبایی ست ... افسوس که با همدستی نفسم آن را تبدیل کرده ام به : زهی خیال باطل ! مولا دریابــــــــــــ م که جدا افتاده ام . و جدا افتادگان از تو ، گمشدگانند ...
abolfazl
تا حالا دقت کردین ... ناخوانا ترین نوشته روی بسته بندی مواد غذایی ایـرانی, تاریخ انـقـضاء و قیمتـشه !
abolfazl
از فریاد زدن در شهر کرها خسته شدم , اما بدتر از آن این است که بفهمی بیشترشان خودشان را به کری زده اند