احسان ضیأیی
هیچ میدانستی....؟؟؟همان تک شعله ای که افروختی ... تا دلم را گرم کنی.... تمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــامِ وجودم را به آتش کشید....!!!
احسان ضیأیی
دنياي غريبي ست به يكي كه دست مي دهي ميداني كه دير يا زود، از دستش مي دهي
احسان ضیأیی
دیـشـب گـرسـنـه بـود
دخـتـری کـه مُـرد ...
چـه آسـان بـه خـاک پـس دادیـمـش ؛
و هـمـسـایـه اش ، زیـارتـش قـبـول ...
دیـشـب از سـفـر رسـیـد
مـکـه رفـتـه بـود !
احسان ضیأیی
سلااااااااااام دوستان من اوووووووووومدمممممممممممممممممممم//
احسان ضیأیی
سال ها رفته ز دست جاي پايي كف درگاه من است كه نگاهش به نگاهم پيوست سال ها ميگذرد زان شب و مست ناشناسي كف اين خانه نشست نمكم خورد و نمكدان بشكست
احسان ضیأیی
مــــارا نکشان به سوی لبهای خودت بر گـــــرد برو بخواب در جـــــای خودت می خواهی اگر ببوسمت حرفی نیست امـــــا همه ی عــواقبش پــــای خودت . . .
احسان ضیأیی
من همیشه به هرکی دل سپردم ازش فقط یه خاطره برام موند این همه تنها شدن و شکستن منو دیگه از هرچی عشقه ترسوند !
احسان ضیأیی
بیا سیب را با هم گاز بگیریم؛ گـــور بابای بهشت ... بهشت من آنجاست که تو را بی شرمانه به آغوش می کشم
احسان ضیأیی
شاید این جهان مكث قصه گو باشد، میان یكی بود... یكی نبود...
احسان ضیأیی
باشد تا دلت میخواهد بر این ذهن آشفته ی دور از تو قدم بزن تا میتوانی بر موجهای خروشان این قلب طوفان زده ... ...سرازیر شو دیگر توانی برای انکار نمانده دور، دور توست ....
احسان ضیأیی
آهاے هميشگےترينم تمام فعلهاے ماضيم را ببر چه در گذر باشے چه نباشے ... براے من استمرارے خواهے بود ....من هر لحظه تو را صرف مےکنم..
احسان ضیأیی
افسوس که دلخوشَت بودم و دلخوشیَت نبودم
احسان ضیأیی
دلم تنگـ می شـود گاهـی ! برای ِ ... یك « دوستت دارم » ِ سـاده ! دو « فنجـان قهــوه ی داغ » سه « روز » تعـطیلی در زمسـتان ! چـهار « خنـده ی بلنــد » و پنــج « انگشـت » ِ دوست داشتـنی ...
احسان ضیأیی
برای بودن؛گاهی لازم است که نباشی ! شاید نبودنت ؛ بودنت را به خاطر آورد اما دور نباش دوری همیشه دلتنگی نمی آورد فراموشی همان نزدیکیهاست !!!