احساس آبي
من هيچكس را ...آنسوي ديوارها ندارم....
احساس آبي
بی وطنم اینجا ....در خانهی خودم....!
احساس آبي
به هوای حرمت ....کبوتر میشود گاهی دلم... پر میزند ...
احساس آبي
در تاریکیهای خودم گم شدم.... چراغ بیاور! ....چراغ! ...
احساس آبي
تابستان هایی پر از برف ....بیابان هایی پر از باران... و تنهایی هایی پر از او ... شاعری غمگین نشسته بود... پشت پنجره و شعر میگفت ...
احساس آبي
امان از دلتنگی ...وقتی که هجوم میآورد ...
احساس آبي
من ...ویرانی ِ بعد از ....عبور توام ...
احساس آبي
و پیمانی که فراموش شد ...!
احساس آبي
پر از بغضهای نگفتهام. ...در من هزار سالِ بی ابر،.... بی باران ...
احساس آبي
تشنهام.... تشنهی چند جرعه ذکر ...تشنهی سجدههای طولانی... تشنهی چشمهای دلواپس ... تشنهی یک لحظه دیدارم ...
احساس آبي
در دلم بود که آدم شوم ...اما نشدم...
احساس آبي
قصهی ما... پر از من است ...
احساس آبي
سفر چرا کنم.... چرا سفر کنم؟....من که می توانم سرگردان باشم ....سالها.. حوالی خانه ام...
احساس آبي
پائیز پشت ِ پنجره ی ِ دلتنگی است ...